سال سگ (۱۳۹۷) / شعری از/ سعید یوسف

 

سال سگ (۱۳۹۷)

 

هر سال نو برای جوانان پر از امید
وز بهرِ ما تداومِ ایّامِ پیری است

سالِ خروس رفت اگر و سالِ سگ رسید
از اختیار نیست، که از ناگزیری است

آن بود اگر که سالِ خروسانِ بی محل
این، سالِ واق واقِ سگ و پاچه گیری است

امّا تو نیز پاچه ی ایّامِ بد بگیر
اکنون نه وقتِ خامُشی و سربه زیری است

هر روزت ار  بخواهی، نوروز دیگری
از فرطِ شادی آوری و دلپذیری است

بنگر به فصل های طبیعت، چه دلفریب،
هر یک نکوتر آیتی از بی نظیری است

بنگر به بیت های بلندش که همچو کوه
از فرطِ انسجام و خلل ناپذیری است

خالی ست جایِ چیزی اگر از جوانی ات
پندار جایِ خالیِ دندانِ شیری است

مندیش و شاد زیّ و مبادا غم ات گر این
یک روز پیش از آنکه خودت هم بمیری است

 

سعید یوسف

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *