شعر و خوشنویسی از/ حمیدرضا رحیمی

شعر و خوشنویسی: حمیدرضا رحیمی

نقاشی ها: یگانه رحیمی

 

 

مجادله

 

راستی این کودک،

که برف هم دیگر،

برموهایش نشسته است،

کی می خواهد

بزرگ شود؟!،

و بفهمد که آفتاب تموز هم،

دیگر نمی تواند،

برف موهایش را آب ،

و به چشمه ای هدایت کند

که خاطراتی روشن

در آن شناورند؟

باری- بهتر نیست آیا

که با تابلوها آشتی کنم

و با خاطراتی بیامیزم،

که برای همیشه بر بوم

حک شده اند ؟

۲۲ جون ۰۱۷

***

 

تلاش

من نشسته ام اینجا،

در انتهای این روزن

و می کوشم

که با افروختن کبریتی

این تاریکی ِ مهیب را،

روشن کنم !…

***

 

فقدان

 

…این توئی

که تاریک می شوی

یا ماه ،

از چشمان من رفته است؟

***

کتاب را بر می دارم

و می نشینم

کنارِ شعله ی تنهائی

که اطاق را هم چون روز،

روشن کرده است…

***

 

مرگ ساده

 

کارگاهِ  فکر

تعطیل است،

و من،

با تمامِ مشاغلِ خود،

بیکارم!…

***

 

گریان

 

چشم است این،

یا چشمه؟؛

که از ژرفنای قلب من می جوشد؛

و می ریزد به قامت شعله ای،

که اینگونه

به جانم افتاده ست …

 

نقاشی: یگانه رحیمی

***

 

شین مثل شعر

۱

از شب هنوز

بسیار مانده بود

که نقاش سرانجام

ناز تو را

ماهرانه

بر بوم کشید؛

و چنین بود که ناگهان

بامداد شد !…

۱۵ جولای ۰۱۷

 

نقاشی: یگانه رحیمی

 

—-

شین مثل شعر

۲

 

این ستاره است،

یا توئی که می خندی؟

و اینهمه گل راستی،

کی روئیده اند در این

گلدان کوچک؟

و نام من،

کی بیاد آن پرنده افتاد؟

***

باری همه چیز،

بگونه ای نگران کننده،

زیباست!….

۱۸ جولای ۰۱۷

***

 

لبخند ناتمام

آخرین دیدارمان ،

در قاب بود،

با لبخندی ناتمام ……

آن لبخند را با هم،

تمام می کنیم،

اگر از قاب،

بیرون بیائی…

نقاشی: یگانه رحیمی

 

*************************************************************

خوشنویسی

 

نقاشی: یگانه رحیمی

—-

امید

 

به تو نگاه می کنم

آنگاه که جهان

تاریک می شود

و شکر می کنم تو را

که سبزی هنوز،

که هنوز می تابی ..

 

شعر و خط:

حمیدرضا رحیمی

 

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

************************

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *