طلوع یک دوستی / آلبرکامو، نویسنده، رنه شار، شاعر / محسن حسام

Spread the love

محسن حسام

طلوع یک دوستی

آلبر کامو، نویسنده، رنه شار، شاعر

 

آلبر کامو در ششم نوامبر ۱۹۱۳ در الجزایر (موندوی Mondovi ) به دنیا آمد، از مادری اسپانیائی الاصل به نام کاترین سنت (Catherine Sintes) و از پدری به نام لوسین کامو (Lucien Camus) که متعلق به یک خانواده آلزاسی بود و در الجزایر مستقر شده بود. پدرش در جنگ اول در نبرد La Marne زخمی شد. دست آخر در بیمارستان سن بریو (Saint-Brieuc) درگذشت. کامو بعد از پایان بردن تحصیلات اولیه می‌بایستی، همچون شاگردی که بورس به او تعلق گرفته بود، به تحصیل ادامه می‌داد؛ دانشکده ادبیات الجزایر زیر نظر پروفسور ژان گرونیه (Jean Grenier) تحصیلات عالی فلسفه جهت دریافت دیپلم، روزنامه‌نگاری، کار تآتر، کنفرانس، انتشار نمایشنامه کالیگولا (Caligula) در ۲۴ سالگی. آغاز جنگ جهانی دوم. ازدواج با فراسین فور (Francine Faure). حاصل این ازدواج دو فرزند: ژان (Jean) و کاترین (Catherine). اقامت در پاریس. کامو در سال ۱۹۴۰ بیگانه(L’Etranger) را به پایان می‌برد. یک سال بعد افسانه سیزیف (Le Mythe de Sisyphe). همکاری با انتشارات گالیمار (Gallimard). فراهم آوردن مجموعه‌ای در قلمرو هنر و ادبیات تحت عنوان امید (Espoir). آلبر کامو در ارتباط با نهضت مقاومت فرانسه مسئولیت روزنامه نبرد (Le Combat) را به عهده می‌گیرد. وی در سال ۱۹۴۷ روزنامه نبرد را ترک می‌کند. کامو در سال‌هایی که در پیش رو دارد و تا زمانی که در حادثه اتومبیل جانش را از دست می‌دهد (۱۹۶۰)، تعدادی کتاب منتشر می‌کند: رمان، نمایشنامه، هم‌چنین مقالاتی در حیطه مسائل فلسفی از جمله: بیگانه، افسانه سیزیف، نامه به یک دوست آلمانی، طاعون.

رمان طاعون جایزه ویژه نقد را از آن خود می‌کند. این اثر، در فاصله ماه‌های ژوئیه و سپتامبر به تعداد ۹۶۰۰۰ نسخه به فروش می‌رود. نویسنده از استقبالی که مخاطبان فرانسوی زبان از رمان طاعون به عمل می‌آورند، غافلگیر می‌شود. در این جا لازم است اشاره کنم که گابریل گارسیا ماکز خالق «صد سال تنهایی» در مصاحبه‌ای گفته است که از زمان «طاعون» آلبر کامو تأثیر گرفته است تا بدان حد که هر بار پیش از آنکه نوشتن رمانی را آغاز کند، یک بار دیگر رمان طاعون را مرور می‌کرده است. همانگونه که گوستاو فلوبر پیش از نوشتن اثری تازه به خواندن «کاندید» ولتر می‌پرداخته است؛ همانگونه که ارنست همینگوی یک بار دیگر «کاندید» ولتر را می‌خوانده است، پیش از آنکه نگارش رمان تازه‌اش را شروع کند.

از دیگر آثار کامو می‌توان انسان شورشی (L’Homme révolté)، تبعید و پادشاهی (L’Exil et le Royaume)، تابستان (L’Eté)، سقوط (La Chute)، روزشمار وقایع تاریخی (Actuelles) در رابطه با سال‌های ۱۹۴۸-۱۹۴۴.

نمایشنامه‌ها: کالیگولا، سوءتفاهم، عادل‌ها، حکومت نظامی؛ نمایشنامه‌ای بر اساس رمان طاعون با همکاری هنرمند معروف تآتر فرانسه ژان لویی بارو. این نمایش در واقع نوک تیز حمله را متوجه رژیم فاشیستی ژنرال فرانکو در جنگ داخلی اسپانیا کرده بود.

همچنین نمایشی بر اساس رمان تسخیرشدگان داستایوسکی.

سال ۱۹۵۷ جایزه نوبل (Nobel) ادبیات به آلبر کامو تعلق می‌گیرد.

آخرین کتاب ناتمام آلبر کامو «اولین انسان» نام داشت که پس از مرگ وی به همت دخترش کاترین منتشر شد.

 

 

 

نامه آلبر کامو به رنه شار

رنه عزیز

از من خواسته‌اند که همراه این چیزها نامه‌ای برایتان ارسال دارم. همانطور که می‌بینی پای این درخواست امضای مادام آن هورگن (Anne Hourgon) دیده می‌شود. من شوهرش را می‌شناختم، پروفسور در الجزایر بود و من با او رابطه دوستانه داشتم. همسرش را کمتر می‌شناسم. این زوج از هم جدا شده‌اند. به نظرم مادام آن هورگن قدری خوش‌گذران است. البته برای من نه خوب بودنش، نه بد بودنش چندان اهمیتی ندارد. او دختر پل دژاردن (Paul Desjardins) است. مادان آن هورگن سعی می‌کند که در سفرش آن کار را دوباره انجام بدهد؛ آن مصاحبه معروف پونتینی (Pontigny) را می‌گویم.

تا به حال طبق چیزهایی که به من گفته‌اند چیز خارق‌العاده‌ای از آب درنیامده است.

اما آمدن هایدگر (Martin Heidegger) (مارتن هایدگر فیلسوف معروف آلمانی که در زمان اقتدار هیتلر و اعوان و انصارش از مدافعان رژیم نازی‌ها بود.) و این از قرار معلوم موفقیتی برای آن هورگن به حساب می‌آید. خلاصه کنم، شما کاملاً آزادید که بگوئید آری یا نه. اگر مایل هستید اطلاعات بیشتری کسب کنید، می‌توانید از آنها بخواهید.

رنه عزیز،

پیش از حرکت به شما تلفن کردم، اما موفق نشدم با شما حرف بزنم، ولی به جای شما شخص دیگری پای تلفن بود و جواب می‌داد. من با ژان و کاترین به دره شامونیکس (Chamonix) آمدم. در واقع فرانسین برای معالجه در یک دوره دی‌ون(Divonne) شرکت کرد که به نظرم مفید آمد.

من دوباره شروع به کار کردم، هر چند به سختی. این احساس به من دست داده است که کم کم دارم از تونلی خارج می‌شوم.

در ماه اوت به تنهایی به ایتالیا خواهم رفت. سعی خواهم کرد که نوول‌هایم را به انجام برسانم (منظور کامو مجموعه تبعید و پادشاهی است.) ولی در ماه سپتامبر در پاریس خواهم بود. و حالا زندگی من دارد مرتب و منظم می‌شود.

رنه عزیز

باید بیشتر همدیگر را ملاقات کنیم. می‌دانم که برای من فرصت چندانی باقی نخواهد ماند (حداکثر چند سالی) که با شما تجدید دیدار کنم. اما بدانید که محبت قلبی من نسبت به شما همچنان باقی خواهد ماند.

این جا، مرتب می‌بارد. اگر پنج روز را حساب کنی، سه روزش بارندگی است. البته من چندان از این قضیه شکایت ندارم؛ بالعکس، خوشحالم که توانستن از پاریس بگریزم و نیرو و توانم را جمع کنم برای کار کردن، نوشتن.

رنه عزیز

یک کلمه از شما به من گرما و شادی می‌بخشد. در هر صورت عمیق‌ترین احترامات فائقه را همراه این نامه برای شما ارسال می‌دارم.

آلبر کامو، هشتم ماه ژوئیه ۱۹۵۵

 

 

انتشار مکاتبات آلبر کامو ـ رنه شار ۱۹۵۹-۱۹۴۶ توجه بسیاری از مخاطبان فرانسوی زبان را به خود جلب کرد. آشنایی این دو هنرمند به دوستی عمیقی انجامید، تا بدان حد که آلبر کامو در باره غنای شعر رنه شار و تأثیری که اشعار این شاعر بر شعرای هم‌عصر خود گذاشته است، مقالات زیاد نگاشت. این مکاتبات گویای رابطه عمیق این دو هنرمند معاصر فرانسه است. فرانسوی‌ها در همه متون از رنه شار به عنوان شاعر و عضو نهضت مقاومت (résistant) نام می‌برند.

لازم به یادآوری است که این دوستی تا واپسین لحظات زندگی آلبر کامو ادامه داشت. شاید برای مخاطبان فارسی‌زبان جالب باشد بدانند که این دوستی از چه زمانی آغاز شد و چه تأثیر خلاقانه‌ای بر روند کار این دو هنرمند گذاشت. رنه شار یکی از نادر هنرمندانی بود که از همان آغاز شکل گرفتن نهضت مقاومت فرانسه از جمله اعضاء فعال آن بود. شار رابطه‌ای عمیق و ناگسستنی با تعداد زیادی از رفقای نهضت مقاومت داشت.

این مقاله اختصاص به همین رابطه دارد. البته از زبان شاعرانه رنه شار، توأم با نوعی سیر و سلوک شاعرانگی. رنه شار برای مخاطب وقوع خاطره‌ای را بازگو می‌کند که زمانی نه چندان دراز از مرگ آلبر کامو گذشته است. باید توجه داشت که رنه شار مقاله‌نویس به مفهوم متعارف امروزی نیست. وی برای بازگو کردن خاطره، شیوه خاص خودش را به کار می‌برد. زبانی که به شعر پهلو می‌زند، زمان‌ها را در هم می‌آمیزد. همچنان که از مضمون واحد سخن می‌گوید، بی هیچ پیش‌زمینه‌ای مضمون دیگری را ساز می‌کند؛ واقعیت و رؤیا درآمیختگی شاعرانه‌ای جای جای نوشته‌اش بازتاب پیدا می‌کند. رنه شار گاهی با عطف به گذشته زبان گزارش را برمی‌گزیند، گاهی زبان استعاره را. ضروری است خواننده به هنگام قرائت این نوشته به این نکات توجه کامل مبذول دارد. دقایق و لحظاتی که رنه شار بعد از ملاقات با آلبر کامو و رفقای نهضت مقاومت می‌گذراند، رگه‌هایی از این دست ناشی از فوران ذهن شاعر است بی آنکه تصنعی در بیان و اغراقی در طرح یک چهره (آلبر کامو) در کار باشد.

 

 

 

چطور توانستم با نام کامو آشنا شوم؟

شخصی رمان بیگانه را برای من آورده بود. ولی من چندان رغبتی به خواندن آن نشان نمی‌دادم. دوره‌ای هست، وقتی که مخاطبان واقعی نمی‌توانند به مطالعه آن چیزهایی بپردازند که به عنوان یک رویداد محسوب می شوند. رمان را خواندم. نمی‌توانم بگویم آنطور که انتظارش را داشتم مطالعه این کتاب آنچنان تأثیر ژرف و عمیقی در من گذاشته باشد. شاید به این خاطر بود که نمی‌خواستم بهایی به آن رمان بدهم. بعدها، بعد از لیبراسیون (Libération) ـ آزادسازی فرانسه از قوای نازی‌ها ـ نامه‌ای از آلبر کامو دریافت داشتم که از من یک جلد از مجموعه اشعارم را بنام «برگ‌های هیپنوز» (Les Feuillets d’Hypnos) خواسته بود، اثری که دستنویس آن، چند هفته بود نزد مؤسسه انتشاراتی گالیمار بود. ظاهراً کامو برای فراهم آوردن کلکسیون خود به آن احتیاج داشت. من این کلکسیون را نمی‌شناختم. کامو بر آن بود تا مجموعه‌ای از آثار شاعران و نویسندگان معاصر فراهم کند. از من خواسته بود که به او اعتماد کنم و مجموعه اشعارم را در مدت معینی برای او ارسال کنم. من پیشتر مقاله‌هایش را در روزنامه نبرد خوانده بودم و از صداقت و صراحت کلامش خوشم می‌آمد. می‌دانستم که کامو و من اهداف مشترکی را دنبال می‌کنیم. شناخت من از او در همین حد بود. کامو با من در انتشارات گالیمار قرار گذاشت. با او ملاقت کردم.

مدتی گذشت تا توانستم آثار کامو را بخوانم برای شناخت صدای انسانی او و دستی که در کار نویسندگی داشت. من چندان با رمان معاصر مإنوس نبودم. در خود آمادگی لازم را برای مطالعه رمان معاصر نمی‌دیدم. شناخت من بیشتر در رابطه با مقالات بود. تمایلی به مطالعه سوژه‌هایی که او برمی‌گزید، نداشتم، تمام آن چیزهایی که به نحوی و به شکلی غیرمتعارف طرح می‌کرد.

من به کامو پیشنهاد کردم که به لیل سور سورگ (L’Isle sur Sorgue) بیاید. یک روز صبح رسید. من برای آوردنش به ایستگاه راه‌آهن آوینیون (Avignon) رفتم. پائیز ۱۹۴۶ بود. هنوز جنگ به پایان نرسیده بود. شاید هم اشتباه می‌کنم ۱۹۴۷ بود. (در مکاتبات کامو ـ شار در نامه شماره ۱۰ سال ۱۹۴۷ ثبت شده است.)

هر چند که آهنگ جنگ در زمان مقاومت کماکان ادامه داشت (منظور شار فعالیت‌های زیرزمینی اعضاء مقاومت بر ضد نازی‌هاست.) رابطه مابین افراد به واسطه آلبر کامو انجام می‌گرفت. می‌خواهم بگویم در صورت نیاز اعضاء برای ارتباط‌گیری، شاید اغلب دیدار بود تا بحث و گفت و گو و تبادل نظر، شاید هم برای استنشاق هوای تازه بود.

من و کامو همدیگر را در هتل «اروپا» در آوینیون ملاقات کردیم؛ هتلی قدیمی که مجاور خندق بود و من در آنجا رفقای زیادی داشتم. من آلبر کامو را به یک یک رفقا معرفی کردم. کامو فوراً و خیلی زود با همه رابطه گرم و صمیمی برقرار کرد. با یک نوع بشاشت و شوخ و شنگی مخصوص به خود به سخنان آنها گوش می‌داد و به نرمی پاسخ می‌داد. بی‌پیرایه بود. حتی سعی نمی‌کرد که توجه آنها را به این واقعیت جلب کند که او، آلبر کامو، نویسنده مشهور است. به سادگی با آنها اختلاط می‌کرد. به زیبایی لطف و محبت تمام. زمانی که رفقا حرف می‌زدند، سکوت می‌کرد. خاموشی‌اش هیچگونه ضدیتی در شرح جزئیات رویدادها و تشریح اشیاء و طبیعت آن نداشت. (لازم است در اینجا توضیح داده شود که اشاره رنه شار به رمان بیگانه آلبر کامو است که قهرمان آن «مورسو» آدمی است که اغلب به جای پاسخ دادن به آدم‌ها، خاموشی می‌گزیند در عین حالی که به دقت، جزء به جزء به شرح ماوقع و رویدادها می‌پردازد؛ علیرغم سکوت و خاموشی در محاوره با اشخاص رمان، اما همچون راوی مخاطب کتاب را با شرح جزئیات، توصیف و بیانآن ند

اشیاء و طبیعت و آدم‌ها به خود جذب می‌کند. کم حرف و بی حوصله است. به آدم‌های پیرامونش بی‌اعتنا است. به زعم رنه شار، راوی ـ مورسو ـ جزئیات حادثه‌ای از پیش اتفاق افتاده را، نه یک بار، بلکه برای چندمین بار تکرار می‌کند، کم حرف در محاوره، پر حرف در روایت، بی‌حوصله، بی‌توجه و کم طاقت در رابطه با پرگویی و پرچانگی اشخاص، پرشور و بی‌دغدغه در شرح کوچکترین حرکات نمایش اشخاص رمان. بویژه، گفت و شنودها که از نظر مورسو، اغلب اوقات تکرار آنها بی فایده و فاقد هرگونه مفهومی است. مورسو از یک سو در کاربرد کلمات از خود خست به خرج می‌دهد. از سوی دیگر با وام گرفتن از کلمات فراوان به ارائه تصاویر دقیق از طبیعت می‌پردازد. در خاتمه می‌توان گفت که مورسو قهرمان رمان بیگانه مشاهده‌گری است بزرگ. هیچ چیز از دید چشمان تیزبینش پنهان نمی‌ماند.)

رنه شار اینطور ادامه می‌دهد: برای آنکه ما آن چیزی را که زندگی می‌کنیم، زمانی که آن را حکایت می‌کنیم، هنوز نمی‌دانیم که آن حادثه وحشتناک چگونه اتفاق افتاده است. به عبارت دیگر چون که ما آنرا زیسته‌ایم، بعد از آنکه آنرا گزارش می‌کنیم، شادمانیم که همه چیز پایان یافته است؛ همچون جزئی که جزء دیگر را بپوشاند؛ همچون ژاله صبحگاهی که برگ‌ها را بپوشاند. در همین جاست که آن حادثه به نظر آدم به یک امر روزمره تبدیل می‌شود. ـ رنه شار بازمی‌گردد به مکان اول، جایی که آلبر کامو را رفقای نهضت مقاومت دوره کرده‌اند ـ غذا صرف شد. سپس به طرف لیل عازم شدیم. کوهپایه در دیدرسمان بود. من رایحه عطر کوهستان را استنشاق می‌کردم. لو لوبرون (Le Lubéron)، آلپی‌ها (Les Alpilles)، لو وانتو (Le Ventoux) که تپه‌های لیل را احاطه کرده بود، حسی را که در من بود، در چشم‌های کامو دیدم، حسی که خاموشی‌‌ی عمیق کوهستان را به آدم منتقل می‌کرد. کامو با سرزمینش رابطه داشت، با آفتابی که توأمان در امتداد درخت‌ها و سبزه رنگ‌ها می‌آمیخت با بیشمار درختان سبز و رنگ‌ها و رطوبت؛ خاک الجزایر، مکانی که کامو به آن دلبستگی داشت. (همانطور که مخاطب ملاحظه می‌کند، ذهنیت شاعرانه رنه شار از خط نگاه آلبر کامو پر می‌کشد تا دوردست‌ها، سرزمینی که آلبر کامو در آن پرورش یافت.)

زمانی بود که ما همه چیز را با علاقه و میل طبیعی تقسیم می‌کردیم، با وقار توأم با نوعی سادگی، با ظرافت حرکات دست‌ها، در حد وزن و مقیاس مطلوب بدون هیچ تصنعی، بدون قید و شرط رازداری، بی‌شائبه و با صراحت به وقت گفت و گو، و انتقال آراء و عقاید. کامو خیلی سریع اعتماد مخاطب را به خود جلب می‌کرد. در آنجا تعداد زیادی از رفقای نهضت مقاومت به استقبال آلبر کامو آمدند. از او پذیرایی کردند. حضورش را جشن گرفتند. رفتارش به گونه‌ای بود که آدم حس نمی‌کرد که این مرد، «کامو» بیگانه‌ای است در میان دیگران، بی‌آنکه حس کنی مصدع دیگران است، بیگانه (منظور مورسو قهرمان رمان کامو است.) کسی که در جمع دیگران حاضر است، بدون آن که سخن بگوید، بدون آنکه اولین کسی باشد که لب به سخن گفتن بگشاید، بدون آنکه علاقمند باشد که زیاد بداند. اشخاص تمایل دارند بدانند که «مورسو» چگونه آدمی است؟ مورسو که نمی‌خواهد و اصلاً اصراری ندارد در باره اشخاص زیادی بداند. (مورسو مشاهده‌گر است، مشاهده‌گری بی‌طرف، خونسرد. هرگز دچار احساسات نمی‌شود. بی هیچ توجه‌ای و واکنشی در رابطه با کشمکش اشخاص رمان در مناسبات اجتماعی.) آلبر کامو چند روزی نزد ما اقامت می‌کند. بعد خانه‌ای اجاره می‌کند. خانه پالرم (Palerme) نام دارد. پالرم نامی است که زبان انسان در تلفظ آن ناتوان بود؛ خانه‌ای است بزرگ در دهکده که صاحب آن به تازه‌گی در یک حادثه اتوموبیل کشته شده بود. بیوه او خانه را اجاره داده بود. این پالرم نه پالرن دقیقاً یکی از «دوک»های پالرن بود، از اهالی شهر لیل مالک سرگ بود. دودمان پالرن نابود شده بود. نامی که تلفظ کردن آن آسان نبود، دشوار و ثقیل بود، از این رو می‌بایستی به جای حرف «ن» حرف «م» را جایگزین آن کرد. تلفظش بیشتر یادآور زبان اهالی مدیترانه بود.

آلبر کامو آن خانه را به مدت سه سال اجاره کرد. من و خانواده‌ام، همراه با کامو و خانواده‌اش لحظات لذت‌بخشی را گذراندیم. به علاوه این امکان را برای من و کامو فراهم آورد که افکار و عقایدمان را به همدیگر منتقل کنیم. این ملاقات‌ها به من و کامو کمک کرد که سعی کنیم نقش مثبت و سازنده‌ای را در ایجاد یک رابطه خلاق به عهده بگیریم و در فرصتی که به دست آمده بود، هر چه بیشتر از یکدیگر بیاموزیم. بدون آنکه تقلیدی در کار بوده باشد. بعدها، وقتی که خاطرات آن دوره را با هم مرور می‌کردیم، به یاد آوردیم که برای کامو و من، هر یک به تنهایی، این بدرستی یک شانس بود که توانسته بودیم با افکار و عقاید هم آشنا شویم و در بهترین حالت از یکدیگر بیاموزیم، با عهد و پیمان طولانی و با وقوف به میزان عدم آگاهی هر یک از ما در رابطه با مسائلی که طرح می‌شد.

رنه شار

ژانویه ۱۹۶۵

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *