چند شعر از عیدی نعمتی

(۱)

کاسه ای از خون داغ” (۱)

بر پیشخوانِ سپیده دم.

می وزد نسیم

پرده های تالار می لرزد

رهبر

از خواب بر می خیزد

کاسه ی خون را سرمی کشد

به نماز می ایستد.

مانده

برساطور گزمه ها

از پرواز شبانه ی سینه سرخ ها

بر سبزی چمن

لکه های خون .

سا ل ها می گذرند و هنوز

سینه می کشد نسیم

بر شبنم های سرخ

بر چمنزاران خیس

پرده های تالار می لرزد!

(۱)از پابلو نرودا

 

(۲)

ما

از سالِ قصه های نگفته می آییم

چقدر باد وزید

چقدر گل پر پر شد

بوی داغ پیچد

بر ساقه های جوان

پُر از

کُپه کپه

خاکسترشد

کوچه باغ های عاشقی

خزان بر خزان خوابید .

کوله بار آرزو بر دوش

ما

از سالِ قصه های نگفته می آییم.

 

(۳)

گورستان

صدای چکاچک شمشیرها را نمی شنود

صدای پای باد را

جنگاوران

خفته اند

در سایه ی سکوتِ صلحی ابدی !

 

(۴)

از فصل های شیراز

بوی نرگس

بوی تو می آید

پنجره گشوده ام به حافظ:

« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبد دوار بماند»

 

(۵)

قایقی

بر پیشخوان دریا.

بوسه

بر گونه ها

بر چشم ها

بر لب ها

لذتِ حسِ لمسِ انگشت یکدیگر

تا آخرین لحظه بدرود

ناگاه

گم

من

قایق و

دریا

در مهِ سحرگاه .

 

(۶)

با اردیبهشت نگاهت

پیاله از دریا پُر می کنم

هلهله ی این ساحل

از جادوی چشم توست

دارند دهل می زنند

کشتی هایی با بار آینه و شقایق

از سال های عاشقی می آیند.

 

(۷)

ماه و

زوزه ی گرگ

تعویذ به ران آهوو

بال نسیم

تا بی خطر بگذریم از دهان شب

آوازی از دوردست حوصله می آمد:

«کاشکی اِی تَل حلوا بی .»

ما

جلوه ی آن همه اشاره را ندیدیم

جلوه ی آن همه ستاره

چشم بسته

در دهان گرگ رفتیم

رقص مرگ

در قلمروِ رویا

زوزه ی گرگ

رفت تا ماه

شب تعبیر شد.

(۱)- ای کاش این تپه حلوا بود

 

(۸)

به گردش اند

آب های جهان

در دَوَرانی تند

خیال های من نیز

جهان

پوست می اندازد

در نَفَس هرسپیده و

تازه می شود

خیال های من نیز.

تنها

قول آمدن توست

که کهنه تر می شود و

نمی آیی

یکی

در قاب پنجره

دارد پیر می شود.

 

(۹)

بر جای پای کسی

که از شب می گذرد

خاکستر ستاره می ماند

بوی شب بو وُ

اندوه آدمی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *