ترانۀ پاییز / شعری از / میگل لابُردِتا / ترجمۀ علی اصغر فرداد

 

 

 

 

 

Miguel Labordeta

ترانۀ پاییز

 

باید که ره بپویم
و هنوز نمی دانم
نام رمز شب را.
باید که عشق بورزم
و هنوز نمی دانم
معمای بوسه هایت را.
باید که زندگی کنم
و هنوز نمی دانم
آیا خطر کردن
چون و چرایی بی پایان دارد
یا یک گُل پَرپَر است.
بی شک باید که بمیرم
و هنوز نمی دانم
آیا آن شعله پران
به خواب رفته و برای ابد
به خاموشی گراییده
یا راهی دیگر
و رویای نوری دیگر
دست ما را گرفته
به پیش می برد
پیش
به فراسوی این باد تهی.

 

خانه‌ی ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *