تصویر شعر تصور شعر است / شعری از / عباس سماکار

عباس سماکار

تصویر شعر تصور شعر است

 

شعر سایه دارد

سیاهیِ زلالِ آب است

از یادرفتگیِ ناچار

خفگیِ صدساله در

ترانۀ بی رنگ

آه بچه

قشنگی نگاه چشمان سیاه تو

وقتی به من خیره می شوی

 

فهم تپش های دل

در عشق های پنهان ست شعر

صدای پرنده

رقص نرم سایۀ برگها بر سبزۀ خاک

سادگی زمانهای رفته از دست است

آهنگ سلام سلام

وقتی تو خسته به خانه می آیی

 

شعر

کلام «باشد» است

پذیرش خطاست آن گاه که از انگارِ سهلِ خود

شرمنده می شوی

 

تلخی ست شعر

تلخِ تلخ صدا

گریه است

غرش رعد در ابرِ آبستن

باد سرسر

آذرخش دَر

پیچ در پیچ بی صدا

بی تابی

گم تاب می خورد لابه لاش

 

من مانده ام این کیست در شبِ دلتنگی

در پس کوچه های شعر

که گریه می کند

 

در سوزش دود هزار هزار سال

پیشینۀ چروک چهره آدمی ست شعر

تاریخ است

گم در سیاهی مرکبِ خط هایِ کج

خیسِ اشک شب

ریشخند پنهانِ مردم

کابوسِ سنگسار در شبِ درازِ اجرایِ حکم

 

خشم

خروش مردم اعماق

دار و بی دادِ خیابانِ زخم

 

خُفیه گاه فریاد است شعر

هم دستِ رمز و راز مردم

در روز انقلاب.

 

برگرفته از فیس بوک شاعر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *