دو سعید / شعری از / اسماعیل خویی

 

شعری از اسماعیل خوئی

دو سعید

 

دو سعیدند یار و یاورِ من:
این یک از دور و آن یکی ازگور.

این یکی حالیاست قارّه ای
وآن یکی تا همیشه از من دور.

داد و حق را دو جنگی ی پیگیر؛
وَ شرف را دو مایه بهرِ غرور.

هر دو از عاشقانِ آزادی؛
وَ زِ خودکامگی به ویژه نفور.

این یکی را «سعیدِ یوسف»نام؛
وآن یکی را «سعیدِ سلطانپور».

در سرایش،دلیر و شورشگر؛
در گرایش،دو دشمنِ زر و زور.

شعرشان شعرِ داد و آزادی؛
زندگی شان،چو شعرشان پُرشور.

هر دو را ارج این زمان پنهان:
همچو آواز و نور از کر و کور.

گوش باید،صدا شنیدن را؛
چشم باید،برای دیدنِ نور.

وَ نکاهد ز ارجِ نور وصدا
ماندن از چشم و گوشِ ما مستور.

من اگر شاعری شدم که شدم،
بود از این دو، سخن سرای جسور.

 

هشتم دیماه۱۳۹۶،

بیدرکجای لندن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *