ساغرم واژگون…/ شعری از / منوچهر رادین

ساغرم واژگون …

 

ساغرم واژگون بر نَمَد خالی

خیمه ی من بود

آخرین ضمیمه

اسبم خفته

آتشم خاکستر،

شمشیر

به دیوار آویخته

قدح در چنگ،

ساغرم واژگون

بر نَمَد

خالی

 

خَدنگی،

نه،

صَفیری

صاعقه ای

بادپا اسبی

از چلّه جهیده

خاکسترم را آتش زد

رخشم را رماند

به چهارسوی دشت

زیر وحشت

به گریز

خیمه ام را ربود

با ساز و برگ

و

دیرک

و شمشیر

به چنگال سوارش،

این ساحره

که تویی

که تو باشی

من ماندم و

من،

رستمی بی یال و کوپال

آری

باری

آه تهمینه

تهمینه

تهمینه؛

این همه

برای قتل سهراب ست،

پسر کُشی!؟

 

آه تهمینه

تهمینه،

پیش نوشتم را

که نوشت

که مرا به خودکشی

به خودکشی؛

پسر کُشی

 

آه سهرابم

سهراب؛

پیش نوشت تو را دیگر

که نوشت

به ناخوشی

 

آه سهراب

سهراب

تهمینه

تهمینه؛

ساغرم واژگون

بر نَمَد خالی

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *