شاملو و شهبانو / خرسندی و نادرپور

شاملو و شهبانو،

خرسندی و نادرپور

سالها قبل، بیست و شش-هفت سال قبل، نادر نادرپور ضمن حملاتی به شاملو در سلسله مقالاتی که در روزگار نو می نوشت (به سردبیری اسماعیل پوروالی، پاریس، زمستان ۱۳۷۲ تا بهار ۱۳۷۳)، از جمله به این اشاره کرد که شاملو دست شهبانو را بوسیده و خرج معالجه اش را در اروپا هم شهبانو پرداخت کرده است. هادی خرسندی در شعری شیرین و گزنده پاسخی به سخن نادرپور و به اصطلاح «افشاگری» او داد که گمان می کردم الآن زمان مناسبی برای بازنشر آن باشد. متأسفانه هادی می گوید از آن شعر – که چه بسا در کیهان لندن چاپ شده – نسخه ای در اختیار ندارد و باید دست به دامان کسانی شد که آن را در اختیار دارند. (البته یکی از چنین آدمهائی، خود من هستم که باید وقت بگذارم و در میان انبوه کاغذها و بریده های نشریات که دارم بگردم.) ولی فعلا هادی عزیز لطف کرده و همان چند بیتی را که به یاد می آورده برایم فرستاده. با سپاس از او همین مقدار خوب است بازنشر شود، تا بعد شاید تمامش هم… (سعید یوسف)

 

شاملو داشت مشکل زانو

که به دادش رسید شهبانو

 

یا مگر نه، که غدّه در سر داشت

دکتر آن غدّه از سرش برداشت

 

بوسه ای داد و رفع شد دردش

کم کمک سرخ شد رخِ زردش

 

اگر آن غده در سرِ ما بود

لبِ ما تو ببین کجاها بود

 

شاعر ما روان به خارجه شد

کرد یک بوسه و معالجه شد

 

بوسه بر دستِ بانوان ادب است

خاصه وقتی عیال میرغضب است

 

من هم امروز، جانِ نادرپور،

نگرانِ توام ازین رهِ دور

 

که خدای نکرده موقعِ درد

با نداری چکار خواهی کرد

………………….

………………….

 

حافظه بیش ازین نشد همراه

آه، جانِ سعید یوسف، آه

 

بیت های به آن درخشانی

رفت در دستِ بادِ نیسانی

 

فقط امروز میخورم غصه

تف به این روزگارِ [….]

 

(هادی خرسندی)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *