هسته / شعری از / غلامرضا پرتوی

هسته

هسته بُدم،  هستهء فرخنده بدم، هستهء جاندار شدم

سخت بدم، تک نبدم، چند بدم، واحد و تکرار شدم،

چون به دل خاک شدم، محرم اسرار شدم

تشنهء سیراب شدم، سرد بدم، گرم شدم

صلح بدم جنگ شدم، صحن خوش آهنگ شدم

سخت بدم نرم شدم، حامل اضداد شدم

خنده شدم ،  باز شدم، پوست بکندم ز تنم

لخت شدم، دلبر طناز شدم، بندهء آزاد شدم

ریشهء نازک زِ تنم، گشته به زیر بدنم

رویش تن روی زمین، ساقهء سبزینه شدم

چشم بر این سبزه جهان، چون بگشودم ز نهان

عاشق دلخسته شدم، عامل هر زنده شدم

ریشه به اعماق زمین، ساقه رود رو به هوا

چون گذرد عمر دمی، کُندهء پر آب شدم

شاخه چو زد بر بدنم، برگ که پوشیده تنم

گل که بر آمد ز سرم، حامل پر هسته شدم

هستهء فرزانه بگفت، قصهء جانانه بگفت

بنشستم به برش، سائل وامانده شدم

گفت که آن هسته نی‌ام، هستهء بگذشته نی‌ام

دایره بر چرخ نیم، پیچ بر افلاک شدم

غلامرضا  پرتوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *