در خُرافه زارِ دین / شعری از / اسماعیل خوئی

شعری از اسماعیل خوئی

در خُرافه زارِ دین

 

کارِ او دایم تبانی کردن است:

قصدِ او دین را جهانی کردن است.

کامِ خود را ساختن شیرین مُدام،

نامِ خود را جاودانی کردن است.

رخنه، چون آفت، درونِ ریشه ها،

آنچنان کافتاد و دانی، کردن است.

مردُمان را گلّه واری سر به زیر

وَ بر آنان خود شبانی کردن است.

در خرافه زارِ دین، از راهِ گوش،

خلق را افسون چرانی کردن است.

و سگانی سر به راه و شرزه را

دستیارِ گلّه بانی کردن است.

با فزودن آزشان را بر نیاز،

جمله را خونخوار و جانی کردن است.

این همان شیخ است، وقتی کارِ او

خویشتن را آسمانی کردن است:

خویش را، یعنی، خدای این جهان

وَ خدا را آنجهانی کردن است.

کارِ او، زآن پس، ز منبر تخت ساخـ ـ

-تن، برای حکمرانی کردن، است.

حُکمرانی کردن اش، گوید، همان

بهرِ باقی ترکِ فانی کردن است؛

و اُمّتِ خود را، در این ره، رهبری

در کمالِ کاردانی کردن است.

ـ:«شرع هم اخلاق وهم قانونِ ماست»،

گوید و این آنچه دانی کردن است:

«سود» خواندن «ربح» را، در کارِ بانک،

شرع را عرفی دُکانی کردن است.

ملّتی را «اُمّت» خود خواندن اش،

بی گمان، خلطِ مبانی کردن است.

وین، به معنا، تاختن بر فهم، با

دستکاری در معانی کردن است.

واژه آشوبی وز این ره بر زبان

حمله های واژگانی کردن است.

حکمرانی کردنِ روحانی اش

خلق را، زین سان، روانی کردن است.

بردگی را، در شریعت، پس به زور،

با رهایی این همانی کردن است.

قیمتِ هر کاله ای را دم فزون،

رو به سوی رایگانی کردن است!

اصلِ کون شویی به سبکِ شیعه را

از تکالیفِ جهانی کردن است.

و، در این ره، بخشی از پیکارِ او

یاری ی بشّارِ جانی کردن است.

و سرور و سور را جرم و گناه،

سوگ وغم را آرمانی کردن است.

گوید او هر مشکلی حل کردنی ست:

راهِ حلّ اش، روضه خوانی کردن است.

مُعجزِ او، لیک، با انکارِ آن،

حلِ هر گون مشکل آنی کردن است!

آرزوی اش خیزشِ صاحب زمان

و جهان را جمکرانی کردن است.

همچنان، تا شیخ مردم را ولی ست،

حکمرانی، گلّه رانی کردن است.

با نبایدـ بایدِ شرعی، نفور

زنده را از زندگانی کردن است.

پیشگیری غنچه را از گل شدن،

یا جوان را از جوانی کردن است.

و تکامل را، که اصلِ زندگی ست،

دشمنی ها با مبانی کردن است.

بس بناها ساختن از واژه ها:

واقعیت را زبانی کردن است.

در گزارش های رسمی، در جهان

پیشرفت آنچنانی کردن است.

پیر و بیمار است و با مرگ اش هنوز

شیوه، امّا، سرگرانی کردن است.

بینِ مرگ وزندگی مانده ست و – حیف! –

کارِ طب پا در میانی کردن است.

باری،این سان،سوی گودالِ زوال،

شیخِ ما در حکمرانی کردن است:

چون در آن افتد، از او تاریخ را

«هیچ» بهر بایگانی کردن است.

وین به حق پادافرهِ غوغاش در

نفیِ تاریخِ کیانی کردن است.

وز برای مردمِ آزادِ ما،

مُزدِ همّت، شادمانی کردن است.

تا رسد آن روز، ما را، بی گمان،

آنچه باید جان فشانی کردن است.

وآنچه می باید تو را، افشای او،

شعرِ من! تا می توانی کردن است.

وآنچه می باید زدل بیرون کنی

آرزوی دیرمانی کردن است.

 

سوم آوریل ۲۰۱۷، بیدرکجای لندن،بیمارستان هیرفیلد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *