دو شعر از / عیدی نعمتی

(۱)
شمع سوخت
زنجره به آخر آوازش رسید
نسیم
.بر علفزاران گذر کرد
تاب و توانم
چشم و چراغم
تو بودی
نیامدی
یادت گره ی  جان
.در هر سیده دم
(۲)
تندیس هول
افتاده روی شهر
در راهرو
 لکه های خون است
در ایوان
.گلدان بی گل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *