زن ناموس مرد نیست / شعری از / ناهید وفائی

زن ناموس مرد نیست!

وقتی تو می­گویی

زن یعنی ناموس مرد

ناموس تو

در ذهن من

با خون تداعی می­شود

با قتل و با خنجر

با چاقو و اسید

با شمشیر و با گلوله

وقتی تو می­گویی

زن یعنی ناموس مرد

ناموس تو

در ذهن من

با تمناهای واپسین زنان

برای حفظ جان­شان تداعی می­شود

با آرزوهای سر بریده

رویاهای جوان غرقه در خون

با زنان و دختران بی جان

در خانه و در کوه و در دشت و در بیابان

….

وقتی تو می­گویی

زن یعنی ناموس مرد

ناموس تو

در ذهن من

با برده گی تداعی می­شود

با زنجیر

با اسارت

با آزار و با تحقیر و با اذیت

با یک شایعه­ی دروغین

که پایان یک زندگی را اعلام می­کند.

……

وقتی تو می گویی زن یعنی ناموس مرد!

وقتی تو می گویی زن یعنی ناموس مرد!

من میل طغیان می­کنم

دوست دارم

همچون آتشفشان­های خشمگین

پر هیاهو

پر شتاب

یکباره فوران کنم

و بی یک لحظه تردید

بی تامل

بی­رحم

گرم و سوزان سرازیر شوم

و بنای کهنه­ی ناموس پرستی را

برای همیشه

آری همیشه

به بزرگترین فسیل دنیا

مبدل کنم.

ناهید وفائی

۲۸٫۰۲٫۱۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *