سه شعر از / شیرکو بیکس / ترجمه ی خالد بایزیدی (دلیر)

سه شعراز:شیرکوبیکس(شاعرمعاصرکرد)
ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر)
۱-
سلامی گرم وصمیمانه
من اسمم «زلف» است
سرزمینم«کله»زنی است
که ازسه جهت محا صره شده است
چندین سال است
با«حجاب» زندانی ام
نه آفتاب می تواند
ملاقاتم کند
نه«باد»
ونه می گذارد بروم بیرون
واجازه هم به هیچ شعر وترانه ای نمی دهد
که به دیدارم بیایند
ولی من
مخفیانه باپنجره کنار آمده ام
امشب !
قفل زندان را درهم می شکنم
وآنگاه «حجاب»را
به دست«فندک»می سپارم
وبربلندای بلندترین قله
به پیش دیدگان همه ی حمامه های دنیا
آتشم بزن.
۲-
آن لحظه ات بخیر
من نامم«عدالت»است
در روی زمین چشم کج
ودست راست خدایم.
ازوقتی که…
چشم بروی زمین گشوده ام
هیچ کس نمی شناسدم
هیچ کس نمی بیندم
آن که گمنام است تنها منم
من درین جا تنهای تنهایم
همه شب برروی تخت وخوابم
دست وپایم را می بندند
با پلاستیکی …
دهنم را قفل می کنند
این سرزمین اینقدر ازمن
کینه به دل دارد
هرفرصتی که برایش پیش بیاید
سرم را ازبیخ می برد.
من به آسانی دزدیده نمی شوم.
اما اگرمواظب خودنباشم
مرا می ربایند.
ماسک ام را می زنند و
ترازویم را برمی دارندو
به میان مردم می روند بی شرم ترازهمیشه می گویند:
مانه تنهاعدالت…
خدای تازه ی این سرزمینیم
۳-
شب به خیر!
من نامم«پیرهن»زنانه است
آنی که سرزمینم
شرمگین اش است
که به تن اش کند
وآن منم
این تاریخ مردسالار است
او سرزمین ریش وسبیل است
تنها یک بارهم مرا
به تن آفتاب نکرد
به تن رودخانه وشیشه ی غطروگلاب
آنی که من رابه تن کرد
جاروبود
دیگ بود
سطل آشغال بود
انی که مرا به تن کرد
قامت بالا بلند غریبی بود
قامت تنهایی ودرد و آزار بود
آنی که بمن بخشیدند:
تنها سکوت وقفل وصدای زنجیر
شلاق وباتوم لباس اذیت وآزار و آوار بود
من نامم «پیرهن»زنانه است
آن که گوش به من بسپارد
صدای مرا نشنود
گوش صامت سرزمینم است
کرولال
من زنم!
سرتابه پا
از گناه وسوال های اروتیک «حرام»تشکیل شده
ازنخست زایش ام
در باران سنگ، در پارچه ی سپیدی
پیچیده شده ام
سرزمینم تف ام می کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *