از عاشقانۀ­ گُمم / شعری از / عباس سماکار

از عاشقانۀ­ گُمم

 

گوشه­های دلم با یاد تو می­تپد

پنجره­ها را گشوده­ام به خاطرت

چیزی جلودار پَر پَر این خواهش نیست

 

روزنه­ها

زخم­های دل من است

سوراخ­های نیش نیشِ خواستن بَر آب و آسمان

مثل تو آبی­ام در دلم

مستِ آبِ زلالِ چشمه­هایِ شب

مست دیوانگیِ بادِ صبح­دَم

بیش از باد و پرپر دلم زندگی اگرم بود

پیدا نبود کجا بودم حالا

 

در گوشۀ دلم لانۀ­ پرنده­ها چرا نمی­دانم به­جا مانده ست

لانۀ تپشِ­جوجه­ها

لانۀ خواهش­های ناپیدا

در گوشه­هایِ تاریک و خُرد و خرابِ دلم

دوستت داشته­ام بسیار

من وحشیِ کامل­ام

مثل پسرم اسماعیل

مثل سِپیده دخترم

باور کن

دیوانگی شاخ و دُم ندارد

شکنجه بچه­هایم هم شاخ و دُم ندارد

همۀ مردم محروم دنیا این را می­دانند

***

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *