اولین اعتصاب / شعری از / مجید نفیسی

اولین اعتصاب

خانم زرقونی خوب بود
و آقای صالحی حتی خوبتر.
اولی به انشایم بیست داد
که مرا به نوشتن کشاند
و دومی …. نمی‌دانم
چرا همه دوستش داشتیم.

آن روز که شنیدیم
دارد از دبستان ما می‌رود
تا جایش را آقای ششبلوکی بگیرد
اعتصاب کردیم
و به کلاس نرفتیم
در حیاط جمع شدیم
پا به زمین کوبیدیم
و مشت به آسمان
و یک صدا فریاد کشیدیم:
“صالحی خوبست!
ششبلوکی بدست!”

ششبلوکی هم بد نبود
از آقای صالحی خواست
به کلاس بیاید
و با ما وداع کند.

او را به یاد می‌آورم
صدایش می‌لرزید
و چشمهایش تر بود.

مجید نفیسی
بیست‌و‌یکن ژانویه دوهزار‌و‌نوزده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *