برای شهروز رشید، شاعر خوبی که رفت / شعری از / سعید یوسف

 

برای شهروز رشید، شاعر خوبی که رفت

 

آرد چنین زود چرا بیختی
پیشتر از ما الک آویختی

بود به نوبت همه جا آسیاب
این صفِ پیوسته تو بگسیختی

شیهه ای از دور به گوش ات رسید
خاستی و اسبِ خود انگیختی

گرد برانگیختی و پیشِ چشم
پرده ای از دود برآهیختی

غربتِ برلین ات و دشتِ مغان
این همه در شعرِ خود آمیختی

بر سرِ خوان خواندی و مهمانِ تو
نامده ننشسته، تو بگریختی

ما ز شکردان شکر ار خواستیم
مرثیه از مرثیه دان ریختی

 

(سعید یوسف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *