دو شعر از / عیدی نعمتی

عیدی نعمتی
 دو شعر
۱

آن آتشی که شعله به پایین کشد آتش است

موج برداشته شط خون

غم

کشیده خنجر

اما

امانش نمی دهد این شراب

که زندگی در قلمرو نگاه من زیباست

بهار وُ

آروزی شوخ وشنگی دنیا

نسیم وُ

گیسوی رها از کمند دخترها

چهچه ی قمریان وُ

رقص پیر وجوان

غم

کشیده خنجر

اما

امانش نمی دهد این شراب

در شبِ خیال های تنهایی
 
 
(۲)
 
در درس عشق تجدید شده ام
نمره کم آورده ،تنبیه شده ام
گفتی برو شهریور بیا 
رَم کرده دلم 
یاغی شده ام
 
 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *