سپیده دم / شعری از / نسیم خاکسار

نسیم خاکسار

 

سپیده دم

 

در آبهای پشت پنجره‌ام

قویی سفید، واپسین نفسهایش را کشید.

روی نرده‌ی مهتابی‌ام،

فاخته‌ای نشست و پرید

واقعیتها چنان درهم پیچیده‌اند

که آب و درخت و پرنده و هوای روشن بامدادی

شکل یگانه‌ای می‌یابند.

چشمهای ناظری اگر نمی‌دید اینها را

گم می شدند قو و فاخته

در شماره بی‌حدی از ذرات محو و پراکنده

که شبان روزان

در محاصره دارند ما را

و احاطه مان کرده‌اند.

درهای خانه ام را

باز می گذارم

تا آمیخته با پرتوهای نور سپیده دم

به درون خانه ام راه یابند

بر فرشها و صندلیها بنشینند

قفسه‌های کتاب

ظرفها، جامها و لیوانها را

از وجودشان پر کنند

آنان تکه‌هائی هستند از وجود یاران شناخته و ناشناخته ام

که در سپیده دمی‌غمگین تیرباران شدند.

 

هفتم ژانویه ۲۰۱۵

اوترخت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *