ارشاد ِاسلامی/ ابراهیم هرندی

ارشاد ِاسلامی

ابراهیم هرندی

مسئول ممیزی رو به نویسند ه کرد و گفت؛ “البته کتاب شما بسیار متین و علمیه و عیب و ایراد چندانی نداره. اما خُب، بی عیب فقط ذات اقدس احدیت است. همه ی ما ها باید کاری بکنیم که پیش حضرت ولی عصر روسفید باشیم.” وی سپس مکثی کرد و دستی به ریش بزی ِ جو گندمی اش کشید و ادامه داد؛ “بهتر است از عنوان کتاب شروع کنیم…. بـله؟

نویسنده گفت: حاج آقا، هر طور که شما صلاح بدونی.

حاجی – من فکر می کنم که اسم این کتاب ِ شیرین و علمی زیاد با رسم اش جور در نمی آید. منظورم را که می فهمی. شما هفته ها و شاید هم ماه ها زحمت کشیده اید و کتابی به این خوبی نوشته ای، با این همه آمار و ارقام خوب و متین. اما نامی را که برایش انتخاب کرده ای اندکی بیرون از اصول علمی است. ” فیزویولوژی واژن و رحِمِ “.

نویسنده: منظور شما را درست نمی فهمم حاج آقا. اشکال کار در کجاست.

حاجی: اشکال کار در اینجاست که فیزیولوژی این مسائل را نمی شود همین طوری عریان و پوست کنده نوشت و چاپ کرد. خدای نکرده بعضی ها را گمراه می کند. این عنوان باید قدری ستر عورت بشود.

نویسنده: ستر عورت!؟ یعنی چه.

یعنی که باید کاری کرد که عنوان کتاب شما هم سنگین و علمی باشد که باعث سربلندی شما بشود و هم خدای نکرده جوانان را گمراه نکند. مثلاً اگر بکنیم….” ناموس نسوان”، یا – من باب مثال- تغییرش بدهیم به؛ “اعضا و جوارح بقا” خیلی بهتر می شود. یعنی هم مفهموم را می رساند و هم علمی تر می شود.

نویسنده: ببخشید حاج آقا، آخه این کتاب یک کار ِ آکادمیک است و برای دانشجویان رشته پزشکی نوشته شده است و چیزی درباره نامو س و اینها توش نیست.

حاجی: مشکل کار هم همینه آقای دکتر. مشکل دانشگاه های امروزی هم همین است که با کمالات و معنویات بیگانه اند. انسان که فقط جمالات اش نیست. کمالات هم دارد. اصلاً انسان به کمالاتش زنده است. فکر این غربی ها از پیزیولوژی و اینها بلاتر نمی رود. ولی اسلام اول به کرامت انسانی فکر می کند. بعـــله ، به نظر من همان ” ناموس نسوان” عنوان مناسبی است. البته “اعضا و جوارح بقا”، هم بد نیست. در طب الرضا هم مبحثی در همین مورد دارد.
نویسنده: حاج آقا، آخه…

حاجی: آخه، ماخه نداره. اینطوری به نظر ما بهتره. وامـــــا……چند تا نکته کوچیک دیگه هم هست مثل این یکی. این کلمه را هم بهتر است بکنیم ” ته ران” یا ” مجرای ِ پشت”. این یکی را هم بکن؛ “دامن.”
نویسنده: آخه دامن که نمیشه…. جمله بی معنی می شه. دامن که از سلول های خاصی ساخته شده است به دهانه رحم منتهی می شود! این که نمی شه.

حاجی: ای بابا. خواننده عاقل باشه. ناسلامتی شما این کناب را برای دانشجویان رشته ی پزشکی نوشته ای.
نویسنده: بله.

حاجی: خُب عزیزِ من اونا می فهمند که منظورشما چیه. نعوذوبالله. پناه می بریم به خدا.
نویسنده: ولی حاج آقا، این باعث بدفهمی می شه. مثلاً در این جمله اگر بگوییم که: دامن را با آب گرم و صابون بشویید و سپس پماد را دور تا دور دهانه آن بمالید. این کار را سه بار در روز……
حاجی: خُب، بهتر است بگوییم زیر ِ دامن. دانشجوست خر که نیست. می فهمد یعنی چه. اما مشکل اصلی من با این عکسهای قُبل و دُبر است. مرد حسابی، واقعاً فکر می کنی می شود این عکس ها را در این بُرهه از زمان در این کتاب چاپ کرد و در دسترس دانشجویان مسلمان گذاشت. خیلی از این دانشجویان خواهران و برادران شهدا هستند. خونشان با دیدن این عکس ها به جوش خواهد آمد. همه این عکس ها را باید با حجاب کامل می گرفتی. با این عکس ها – بالاتر از خطر – عنوان مناسب تری برای کتاب شما می تواند باشد. صد رحمت به انقلاب مخملمین.

نویسنده: حاج آقا، فیزیولوژی را که نمی شود زیر چادرنشان داد. هدف در اینجا نشان دادن بافت ماهیچه هاست.
حاجی: نه دکتر جان، اینها مایه معصیت می شود. این کلمه را هم که من اصلاً نمی فهمم یعنی چه. “مموگرافی پستان”.
نویسنده: یعنی عکسبردرای از پستان برای شناسایی غده های آن.

حاجی: خُب، پس بهتر است بجای ممه و پستان که در ادبیات اسلامی مستهجن است، بنویسیم؛ “عکسبرداری سینه”. وامـــــــــا، این سوراخ را هم باید یه جور دیگه کرد.

نویسنده: حاج آقا این جوری که نمیشه! تاپولوژی پستان کجا و سینه کجا؟

حاجی: چرا نمی شه آقای دکتر، همه چی شدنیه. همین دیروز ما این کار را در یک کتاب شعر کردیم. نوشته بود، ” نه شیر داره، نه پستون” گفتم بکن؛ ” نه شیر داره، نه سینه”. گفت آخه قافیه اش خراب می شه. گفتیم اونم درستش می کنیم. آخرش شد؛ ” نه شیر داره نه سینه – گاوشو بردند مدینه”.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *