از دست تو / شعری از / سعید یوسف

از دستِ تو!

هر راه شود ختم به بُن بستِ تو، ای عشق!
از دستِ تو، از دستِ تو، از دستِ تو، ای عشق!
بس طعنه شنیدم که شدم خاکِ رهِ دوست
بالاتر ازو کیست که شد پستِ تو، ای عشق؟
بر تَرکِ سمندِ تو نشستم که برآیم
از خاک به افلاک به یک جستِ تو، ای عشق!
از زخم ام و از مهلکه بیم ام نه، که دانم
تیمار کنی عاشقِ دلخسته، تو ای عشق!
از صولتِ هفتادش و هشتاد چه بیم است
آن تیر که زد بوسه بر او شستِ تو، ای عشق!
گیرند بگو گوش، کسان، گر نپسندند
این عربده ی عاشقِ بد مستِ تو، ای عشق!

(سعید یوسف – ۶ دی ماه ۹۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *