اسلام و جنسیت / اسد سیف

اسد سیف

اسلام و جنسیت

 

بر اساس باور پیشینیان، هر انسانی را سه نفس با سه نیروی متمایز بود که هر کدام از این سه نفس می توانست بر زندگی او غالب گردد. نخستین آن “قوه ناطقه” بود که آن را “نفس ملکی” نیز خوانده‌اند، و آن منبع فکر بود و نظر در تشخیص و تمیز حقایق. دومین نفس “قوه غضبی” یا “نفس سبُعی” بود که غضب، دلیری، شوق تسلط و جاه ریشه در آن دارند، و “مبداء دفع مضار” است. سومین نیرو، “قوه شهوانی” بود که به “نفس بهیمی” نیز مشهور است و آن منبع شهوات، طلب غذا و شوق التذاذ به خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها بود. “و این دو قوه آخر انسان را به مشارکتِ حیوانات ِ دیگر است و قوه اول به انفراد”. این سه نیرو در قرآن به سه نفس “مطمئنه”، “لوّامه” و “اَمّاره” آمده است. حکمای قدیم در برابر این سه نفس، به ترتیب سه حیوان مختلف را قرار می دادند که عبارت بودند از فرشته، سگ و خوک.
بر اساس این بینش، غرایز جنسی انسان عملی حیوانی (بهیمی) بود که خوک به مثابه کثیف‌ترین حیوان در فرهنگ اسلام، آن را نمایندگی می کرد.
سهروردی در “حقیقه‌العشق”، مفهوم عشق را چنین بیان داشته است:
“خدای تعال…نخست عقل را آفرید و او را سه صفت داد:
١- صفت شناخت حق.
٢- صفت شناخت نفس خود.
٣- صفت شناخت بودی که نبود.
از نخستین صفت عقل حُسن (نیکویی) پیدا شد و از دومین عشق (مهر) و از سومین حُزن (اندوه). این هر سه زاده عقل بودند و برادر. حُسن، که برادر مهین بود خود را بزرگ می دید، و عشق که برادر میانین بود با حسن قرابتی و انسی داشت و او را خدمت می کرد و شورانگیزی می نمود، و حُزن که برادر کهین بود چون شور و بی‌قراری عشق بدید در وی آویخت، از این آویزش آسمان و زمین پدید آمد”. در ادامه، حُسن به یوسف می رسد، حُزن به یعقوب و عشق به ذلیخا. حُسن به علت استغنای خویش، از عشق و حُزن دوری می جوید و این باعث می شود تا حُزن و عشق نیز از هم دور افتند.
در اسلام لذت جنسی بر خلاف مسیحیت، از نعمات الهی است که مرد مسلمان باید از آن بهره جوید. اسلام با پذیرش رابطه جنسی، آن را به عنوان یکی از نشانه‌های الهی می ستاید. زن در اسلام برای مرد آفریده شده، از دنده چپ او، تا تنهایی او را از بین برده، با او اُنس گرفته، و در کنارش به آرامش دست یابد؛ “از آیات لطف الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته، با هم اُنس بگیرید”.
اُنس و آرامش اما باید هدفمند و در راه خدا باشند و در غیر این صورت، شیطانی خواهد بود؛ “اوست خدایی که همه شما را از یک تن بیافرید و از او نیز جفتش را مقرر داشت تا با او اُنس و آرام گیرد و چون با او خلوت کرد (نزدیکی کرد)، باری سبک برداشت، پس آن بار حمل چندی (در رحم) بزیست تا سنگین شد که آن کاه هر دو (پدر و مادر) خدا را خواندند که ای پروردگار ما، اگر به ما فرزندی صالح عطا کردی بر این نعمت البته از شکرگزاران تو خواهیم بود”.
نزدیکی مرد به زن به مثابه نزدیکی کشاورز است به مزرعه. “زنان کشتزاران شمایند”، همان‌طور که کشاورز جهت برداشت تخم بر زمین می پاشد، مرد نیز به زن نزدیک می شود تا در این مزرعه بذری بکارد برای آینده، در راستای ثوابی ابدی؛ ” زنان شما کشتزار شمایند. پس برای کشت (فرزند صالح) بدان‌ها نزدیک شوید، هرگاه مباشرت آنان خواهید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید (برای ذخیره آخرت) و خداترس باشید”.
اسلام رابطه جنسی بین مرد و زن را از شکل‌های پیش از اسلام خارج کرد. آن را نه بر اساس نیاز طبیعی دو طرف، بل‌که احتیاج مرد طراحی نمود.
اسلام بر امر جنسی ازدواج تأکید دارد. همسر نگزیدن را نکوهش می کند. عمل ازدواج به رابطه جنسی تعالی می بخشد و لذت جنسی را از دام “شهوت و عیاشی” نجات می دهد و آن را به وظیفه‌ای مقدس بدل می کند. در اسلام مرد بر زن تسلط دارد و این تسلط هم‌چون جامعه، بستر روابط جنسی را نیز شامل می شود.
زن در اسلام، موجودی منفعل و پذیرنده است. این رفتار در روابط جنسی نیز حاکم است. زن به عنوان یک شئی لذت‌بخش در خدمت ارضای مرد است. زن و مرد به هم در می آمیزند نه برای لذت بردن و پاسخ به نیاز تن، بلکه به راه خدا و به منظور بازتولید و زایش فرزندانی برای اسلام. اگر هم این همآمیزی به تولید فرزند نیانجامد، حداقل این‌که جلوی وسوسه‌های شیطانی خارج از خانواده گرفته می شود، پس دوام خانوده را سبب است، زیرا نشان انعکاس نظم الهی در امر خانواده است.
با توجه به احکام اسلام، نگاه عنصر اصلی در حفظ میل جنسی مرد است و در حیات جنسی او اهمیت ویژه‌ای دارد. زن موضوع و به طور کلی ابزاری‌ست جنسی. نگاه کردن به او گناه دارد و حرام است. موهایش باید پوشیده بمانند.
زن در اسلام موجودی فتنه‌گر است، می تواند در نظم اجتماع اخلال ایجاد کند. بر طبق احادیث و احکام اسلامی، زن از انرژی جنسی بالاتری نسبت به مرد برخوردار است. میل جنسی زن می تواند در مرد اثری مخرب ایجاد کند و او را از توجه و پرستش خدا باز دارد؛ “محال است زن و مردی نامحرم با هم باشند و شیطان در آنجا حضور نداشته باشد”. از حضرت علی نقل است که می گوید؛ خدا از ده قسمت میل جنسی، نه قسمت را به زن داد و تنها یک قسمت آن سهم مرد شد. بر این اساس، میل جنسی زن باید کنترل شود و تمایلات جنسی او مهار گردد. هدف از محدود کردن زن و محبوس کردن او در خانه، سالم نگاه داشتن اخلاق جامعه است. زن در اسلام با این‌که فتنه‌گر است، اما در عشق‌ورزی منفعل است؛ “طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب بودن آفریده است. زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است”.
عمل جنسی در اسلام عملی است نجس و ناپاک. لذت زمینی از آن را تا کنون مومنی بیان نداشته است. دین با سلب احساس شادی و لذت از همخوابگی، زمینه را برای محکوم کردن آن فراهم می آورد. آمیزش جنسی فقط در رابطه با تولید مثل باری مثبت دارد. منی مرد و خون حیظ زن هر دو کثیف هستند و مسلمان آغشته به آن واجب به غسل است، در غیر این صورت حق ندارد نماز بخواند، روزه بگیرد، به مسجد برود و قرآن در دست گرفته، بخواند. آنگاه که منی و خون حیظ صرفاً ناپاک باشند، عمل جنسی نیز به ناپاکی ختم می شود. در همین رابطه است که بلوغ جنسی در هر جوان مسلمان با ترس از ناپاکی و گناه در می آمیزد. نتیجه آن‌که؛ رفتاری دوگانه در زندگی جوان راه می یابد که تا پایان عمر با اوست. از یک سو به ناپاکی و به گناه‌آلود بودن عمل جنسی فکر می کند و از دیگر سو به لذتی که باید سرکوب گردد، پنهان بماند و ابراز نگردد. او در روند زندکی پی می برد که آمیزش جنسی لذت‌آفرین است و تکرار آن شادی و نشاط می آفریند، اما در سایه احکام شرع و بار گناه، دامنه آن محدود می شود و عذاب جانشین لذت می شود. حس گناه و عقوبت باعث می شود تا این بخش از زندگی، همیشه در خفا بماند، چنانچه رفتار جنسی نیز در خفا انجام می پذیرد، شاید به این علت که به گناه آلوده نگردد.
زن در سنت و شرع تنها می تواند مقلد باشد و مجری حلقه به گوش احکام. در غیر این صورت حق زندگی از او گرفته می شود. در عمل جنسی زن وظیفه دارد، به هر وسیله‌ای متوسل شود و کمک نماید تا مرد به انزال برسد. به انزال رسیدن زن در هیچ یک از توضیح‌المسائل‌ها یافت نمی شود. در این آثار فقط مرد مطرح است و زنی که باید در خدمت او باشد.
در جوامع مذهبی، هما‌نقدر که مرد از آلت جنسی خویش راضی است و به آن می بالد، زن از آلت جنسی خودش متنفر است. این آلت برای او فقط مصیبت می آفریند؛ هر ماه، بیش از یک هفته نجاستِ تن برایش به همراه دارد. او باید بشوید و غسل کند و دوری جوید. البته اگر شوهر هوس کند، باید “دبر” خویش تقدیمش دارد که “وطی در دبر زن حایض کفاره ندارد”. زن در موقع حیض باید برای هر نماز غسل کند و دستمال عوض نماید. برای روزه نیز غسل بر او واجب است. بکارت و از دست دادن آن نیز موضوع دیگری است که همیشه ترس در دختر ایجاد و نفرت از بدن خویش را در او تقویت می کند. این پرده به حکم قانون الهی فقط در شب زفاف به همت شوهر باید دریده شود. دغدغه دریدگی پرده بکارت و خون شب زفاف تا فرا رسیدن به این شب، همیشه با دختر نوجوان خواهد بود. دختری که هیچ تجربه و شناختی از همخوابگی ندارد، طبیعی‌ست این شب را نه با لذت، بل‌که ترس به صبح رساند.
زن‌ستیزی اسلام ریشه در دین‌ یهود دارد. بیشتر احکام اسلام در این مورد، اقتباسی است از یهودیت، که آنان هم به نوبه خویش بخش زیادی از این احکام را از دین زرتشت وام گرفته‌اند.
حضرت محمد خود در لذت جنسی فردی سیری‌ناپذیر بود، نه زن عقدی و عده‌ای کنیز در اختیار داشت. آیاتی که او در رابطه با جنس زن آورده، با زندگی شخصی وی در رابطه بودند. جذاب‌ترین بخش بهشت نیز که پیامبر به پیروانش نوید آن را داده، در جنسیت خلاصه می شود. هر مرد مسلمان می تواند صاحب حوریان بی‌شمار شود و حوریان همیشه باکره‌اند. مرد اگر اراده کند، “غلمان” نیز در اختیار او هستند. زن اما از چنین مواهبی برخوردار نیست و به شوهرش خواهد پیوست.
پیامبر اسلام عشق جسمانی را در رابطه با عشق روحانی می دانست. به نظر او، همآهنگی زن و مرد، آن دو را به عشق حق می رساند. از او این حدیث قدسی بر زبان‌هاست که: “هر گاه زن و شوهر به یکدیگر می نگرند، خداوند نیز به نظر رحمت در ایشان می نگرد، هنگامی که زن و شوهر دست در دست هم دارند، گناهان آن دو از میان دست‌های به هم پیوسته‌شان فرو می ریزد”.
با این همه؛ جنسیت در اسلام بر کالا بودن زن استوار است. جسم زن به عنوان متعه می تواند مورد داد و ستد قرار گیرد. اگر تازه و نو و باکره باشد، گران‌تر از کهنه و بزرگسال و بیوه است. مرد می تواند از این متاع که زن باشد، به هر تعداد که بخواهد، به عنوان همسر و یا صیغه، بخرد و استفاده کند. حجاب نیز در همین رابطه، پوششی است برای حفظ کردن و شخصی نگه داشتن کالایی که زن است.
در عالم سنت و دین‌باوری، عمل جنسی بر لذت بردن مرد از زن استوار است. زن مجبور است بی آن‌که خود لذتی برده باشد، همه اسباب لازم را برای لذت‌جویی مرد فراهم آورد. در این راستاست که خشونت جنسی جانشین لذت جنسی می شود و رابطه زناشویی خصلت تجاوزکارانه به خود می گیرد. زن با ازدواج با مرد مسلمان، به او اجازه می دهد، مادام‌العمر موضوع و مورد تجاوز جنسی قرار گیرد. تملک جسم و جنسیت زن از بدو تولد در اختیار افراد ذکور خانواده قرار دارد. هم آنان وظیفه حراست از آن را نیز بر عهده دارند. نظارت بر کارِ حراج او نیز از وظایف آنان است. آنجا که لذت جنسی در گروی ارضای شوهر، رضایت پدر و برادر و قانون باشد، نمی توان از خصلت برابری در عشق سخن به میان آورد. عشق به عنوان سمبلی از آزاد بودن در این چهارچوب نمی گنجد. مرد اگر خواست، می تواند زنان دیگری اختیار کند و یا این زن را طلاق گوید. زنان اما چنین حقی ندارند.
هر گونه حرکت در راستای حاکمیت بر تن خویش مجازات به همراه دارد. مجازات‌های مخوفی چون سنگسار و شلاق تنها نمونه‌های کوچکی از آن هستند.
اسلام بر خلاف مسیحیت، غریزه جنسی را محکوم نمی کند، بل‌که می کوشد آن را در احکام گنجانده، مهار کند و به کنترل خویش درآورد. غریزه مهار‌شده می تواند الهی هم باشد. بر اساس تعالیم مسیحیت، انسان موجودی است که میل به گناه دارد و از آنجا که غرایز شهوانی پست و آلوده به گناه است، انسان به سوی آن کشیده می شود. در اخلاق مسیحی، میل جنسی روح انسان را می آزارد و مانع میل او به خداست. غریزه جنسی اگر برای تولید مثل باشد، مفید است، در غیر این صورت، اگر به قصد لذت از آن استفاده شود، شیطانی است. در مسیحیت نیز فعالیت‌های جنسی خارج از ازدواج آلوده به گناه است. انسان مسیحی باید بکوشد تا با طرد لذت جنسی از خویش، روح زندانی خود را از بدن آزاد کرده، به خدا روی آورد.
در اخلاق مسیحیت، سال‌ها اعتقاد بر این بود که همآغوشی یک زوج به قصد لذت گناه است، زیرا در لحظاتی از همآغوشی تمامی دنیای آگاه انسان را شور و لذت جنسی فرا می گیرد و در این لحظات، انسان از خدا و عظمت او غافل می شود. بعدها، پس از قرن هفدهم، کلیسا به این نتیجه رسید که، اگر لذت همآغوشی برای تولید مثل باشد، ایرادی ندارد. در الهیات مسیحی پیش از قرن بیستم، جایی برای عشق به زوج وجود ندارد. در این آیین مرد نباید عاشق زنش باشد، زیرا این رفتار، عملی پست و زشت است. عشق یک زوج به هم، در رابطه انسان با خدا اخلال ایجاد می کند. در همین رابطه است که در کتاب‌هایی که تحت تأثیر کلیسا هستند، بیان مسائل جنسی در شمار تابوهاست. کلیسا حتا بوسیدن زوج و یا لمس کردن آلت تناسلی را نیز نمی پذیرفت و آن را ممنوع می دانست.
در قرآن صحبتی از عشق وجود ندارد و از کامجویی و لذت جنسی چیزی در آن نوشته نشده است. عاشقانه‌‌ترین داستان در اسلام، داستان یوسف و زلیخا در قرآن است. روزبهان بقلی قصه عشق را “احسن‌القصص” می داند و عین‌القضات همدانی با اشاره به آن، در باره قصه یوسف در قرآن می نویسد: “ای دوست دانی که چرا قصه یوسف احسن‌القصص بود؟ زیرا که اول سوره اشارت است به بدایت راه خدای تعالی و آخر سوره اشارت است به نهایت راه خدای تعالی”
به علت حضور زلیخا در سوره یوسف که آن را به داستانی عشقی بدل کرده، عده‌ای از روحانیان، زنان را از خواندن این سوره برحذر داشته‌اند. “ملامحمد باقر مجلسی” در کتاب “حلیه‌المتقین” توصیه می کند که دختران این سوره را نخوانند. عده‌ای دیگر اعلام داشته‌اند که امکان ندارد سوره یوسف جزو قرآن باشد، زیرا داستانی عشقی‌ست.
داستان یوسف در تورات دستمایه بسیاری از نویسندگان و هنرمندان در غرب بوده است. در جهان اسلام اما چنین تأثیری را نمی توان یافت. قصه یوسف تنها در احادیث، کتاب “قصص قرآن” و یا کتاب “قصص‌الانبیا” نقل شده است:
ندا از غیب آمد: “یا یوسف دیدار تو را غذای خلق گردانیدم. پس هر روز یوسف بیرون آمدی و بر بالای بنشستی و نقاب از روی برداشتی تا همه خلق او را بدیدندی، از لذت دیدار یوسف سیر شدندی که به طعام و شراب حاجت نیامدی”.
قصه یوسف تنها داستان کامل قرآن است. در آیات قرآنی همیشه بخش‌هایی از قصه‌ها آمده است. در شأن نزول سوره یوسف گفته‌اند، به درخواست اصحاب نازل شده تا بخوانند و دلهایشان بیاساید.
اگر چه کوشیده می شود تا به شکلی قصه یوسف را در احکام الهی بگنجانند تا امت بخوانند و پند برگیرند، اما این قصه در زبان مردم همیشه به صورتی خودخواسته بال و پر داده شده است، تا آن اندازه که می توان برداشتی کاملاً اروتیک نیز از آن دید.
شکل بیان قصه اما “امروز می تواند پایه نوعی فرم داستانی باشد متفاوت با داستان‌هایی که در آنها از تکنیک بازگشت به گذشته و جریان سیال ذهن و غیره سود می جویند”.
در مقایسه با فرهنگ یونان، رابطه انسان با خدا در اسلام، خلاف فرهنگ یونانی، یک‌جانبه است. در نزد یونانیان، خدایان صاحبان قدرت هستند، اما قادر مطلق نیستند. خدای ما همیشه یگانه و واحد بوده است و این یگانه قدرتمند همیشه انسان را به زندگی زاهدانه فراخوانده است. ما از نگاه فرهنگ خودی، محکوم شده‌ایم تا لذت را در خود خفه کرده، لذت روحانی را جایگزین لذت دنیوی گردانیم. بر این اساس است که در فرهنگ ما، میل شدیدی به در حجاب نگاه داشتن جسم زن، خواست‌های جنسی و لذت‌های جسمی وجود دارد.
رابطه انسان با خدا در فرهنگ یونانی رابطه‌ای دو طرفه است. “اروس” و “آفرودیت” و “دیونیزونس”، نماد عشق جسمانی و اروتیسم و شراب و لذت‌های زمینی هستند که در ستایش از آنها می توان از لذت سیراب شد. زروان، اهورامزدا و حتا محمد، شر را در برابر خیر می آفرینند تا راه هرگونه لذت زمینی را بر ما ببندند. زروان اهورا را در برابر اهریمن خلق می کند و محمد شیطان را در برابر انسان. در هستی ما “زئوس” وجود نداشته تا با کمک مادر خویش، “گایا” (مادر زمین)، پدر فرزندخوار خود را که مانع بزرگ زایش جهان نو بود، بکشد و با بریدن آلت جنسی او، خونش به دریا ریزد تا “اروس”، خدای عشق، به دنیا آید.
تک‌خدایی در فرهنگ ما به حتم در یک‌بعدی نگریستن ما به جهان تأثیر داشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *