سی سال پیش؛ گزارش اهل قلم/ برگرفته از فیسبوک کانون نویسندگان ایران

سی سال پیش؛ گزارش اهل قلم
زمستان سی سال پیش (دی ۱۳۶۷) جمعی از نویسندگان تصمیم گرفتند برای بزرگداشت نیما یوشیج مجلسی برگزار کنند. وزارت ارشاد با واگذاری محلی برای مراسم موافقت کرد به این شرط که: «یک ردیف بلیط به وزارت ارشاد اختصاص دهند” هوشنگ گلشیری که نماینده‌ی نویسندگان برای مراجعه به ارشاد بود، شرط را به میان جمع بازآورد و البته مخالف بسیار بود «از جمله احمد شاملو که با طنز ویژه‌ی خود گفت: “پیشنهاد می‌کنم به شکرانه‌ی فضای باز سیاسی، دسته‌جمعی برویم جلوی سن و خودکشی کنیم.” به این ترتیب فاتحه‌ی برنامه‌ی بزرگداشت خوانده شد». جمع نویسندگان تصمیم گرفت متن تهیه شده برای افتتاحیه‌ی برنامه‌ی نیما را با اندکی ویرایش به عنوان “گزارش اهل قلم (به مناسبت فصل تولد و درگذشت بزرگان ادب معاصر ایران)
منتشر کند. گلشیری در این باره گفته است: «. . . تحریر اولش را شاملو نوشته بود . . . با عنوان “گزارش به اهل قلم” که امضا شد اما به دلایلی منتشر نشد. در آخرین مرحله که قرار شد نسخه‌ی اصلی به امضای چند تن از نویسندگان غیر حاضر. . . برسد، گم شد. . . » (نقل قول‌ها و متن “گزارش اهل قلم” از کتاب “پنجاه سال کانون نویسندگان ایران” گرفته شده است).

گزارش اهل قلم
(به مناسبت فصل تولد و درگذشت بزرگان ادب معاصر ایران)
پنداری سرگذشت فردوسی¬ها و ابن¬سیناها و بیرونی¬ها و عین¬القضات¬ها و سهروردی¬ها سرنوشت مقدر اصحاب اندیشه و قلم این سرزمین است. در همین قرن حاضر، دهخدا و نیما و هدایت که روزهای تولد یا درگذشت¬شان در این یکی دو یا سه ماهه می¬گذرد – برای نشر آثار و افکار خود با مشکلات بدوی «روا» و «ناروا» رو در رو بودند و نظام حاکم می¬کوشید آنان را از حیات ادبی جامعه و از متن فرهنگ کشور بروبد و امروز… پس از شصت هفتاد سال، ادامه¬دهندگان راه آن‌ها هنوز در ابعادی باورنکردنی دچار و در پی چاره¬جویی همان مسایل و معضلات¬اند.
به اعتقاد ما، فرهنگ کلیت یک‌پارچه¬ای است که اگر پذیرفته باشیم شکوفایی آن در رأس مسئولیت¬ها است، می‌باید به دو خصیصه اصلی آزادی و تنوع آن گردن نهاد. چرا که اندیشه و فرهنگ امری یک‌سویه و تک¬ساحتی نیست؛ جویی نیست که هدایت میرابی را طلب کند. بارش بی‌دریغی است که سراسر دشت میدان عمل اوست تا جایی چشمه‌ای شود، جایی آب چاهی را تأمین کند، جایی مرتعی پدید آورد، جایی باغی و جایی بستانی و حتی آن‌جا که خاک را استعدادی نیست خارزاری تا سفره¬ی محقر کولبان نیز از شامی بی‌نصیب نماند.
بنابراین، حذف بخش¬ها و حتی بخش کوچکی از فرهنگ نه به سود جامعه ماست، نه شایسته تاریخ سربلند این سرزمین که چراغ دانش و بینش فرزانه¬گان‌‌اش هنوز به رغم آن همه بیداد که در گذرگاه قرون و اعصار بر ایشان رفته است، روشنی‌بخش رخسار پرغرور فرهنگ جهانی است. تنوع فرهنگ از تجربه¬های گوناگون اصیل نسل¬های پیشین مایه می¬گیرد، با تجربه¬های معاصر پربار می¬شود و در آمیزش با فرهنگ جهانی گسترش می¬یابد. از این رو محدودیت¬های مرزی و قومی و عقیدتی، تفکیک فرهنگ پویای جهانی به بهانه «خودی» و «بیگانه»‌ بودنِ آفرینندگان و پژوهندگان، تقسیم این کلیت به اجزاء «مجاز» و «ممنوع» راه به جایی نمی¬برد و جز وقفه¬های اجباراً کوتاهی در انتقال آن به جامعه، نتیجه¬ای به بار نمی¬آورد. چرا که اصحاب اندیشه و فرهنگ به هر حال و در هر تنگنایی راه خود را می¬پویند و اندیشه خود را دنبال می¬کنند و آن که از سیاست‌هایی چنین خسران¬بار زیان می¬بیند کل جامعه است.
پویایی در طبیعت فرهنگ است، جامعه¬ای که فرهنگ‌اش از پویه باز ماند، آن‌هم در زمان¬هایی که شتاب‌آهنگی صفت مشخص آن است، آینده¬ای نخواهد داشت و پویایی جز با تنوع¬پذیری و همگانی‌شدن فرهنگ صورت نمی¬بندد و این امری است که خود جز با برخورد اندیشه¬ها و افکار از طریق تحمل آزادمنشانه عقاید و آراء دیگران امکان‌پذیر نیست.
در این راستا، بزرگداشت نخبگانی چون حافظ و فردوسی اگر با حرمت¬گذاری هنرمندانی چون نیما یوشیج، صادق هدایت، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، غلامحسین ساعدی و… همراه نباشد، ناسپاسی در حق فرهنگ معاصر است. پس ما بی‌این‌که تلاش برای گرامی¬داشت آن بزرگان را ارج نگذاریم، آشناتر کردن مردم با بزرگان فرهنگ معاصر را در اولویت قرار می¬دهیم. قرن¬هاست که کتاب فردوسی و حافظ بر طاقچه هر خانه و در خورجین هر صحرانشینی است، اما آنان که زمانه به شناخت¬شان نیاز داشت فرهنگ¬سازان معاصرند، فی¬المثل نیما که ممانعت از نشر آثارش بیست سالی حرکت شعر امروز را در قلمروهای زبان فارسی به تأخیر افکند و اکنون نیز سال¬هاست که دی‌ماه از پس دی‌ماه می¬گذرد و نام و اثرش چنان که شایسته است در رسانه¬ها و عرصه¬های فرهنگی و آموزشی بازتاب نمی¬یابد؛ سهل است که گاه و بی¬گاه آماج دشنام¬ها و بی¬فرهنگی¬ها نیز بوده و هست.
ما با درک چنین مسئولیتی، به‌ویژه در برابر نسل جوان و نسل¬های آینده، نسبت به روند حذفیِ فرهنگ معاصر هشدار می¬دهیم و همین جا می¬افزاییم که نویسندگان و شاعران و پژوهش‌گران و اندیشمندان ما در این سال¬ها لحظه¬ای دست روی دست نگذاشته¬اند و به جرأت می¬توان گفت که امضاء¬کنندگان همین گزارش مجموعه¬های بسیاری، بالغ بر هزاران صفحه، نوشته آماده چاپ دارند. اما نشر فرهنگ معاصر، هر بار در شرایط مختلف به دلایل متعدد گرفتار محدودیت¬های فزاینده¬ای شده است که، در نهایت، جامعه را از ارتباط با افکار و آثار، و افکار و آثار را از برخورد سازنده با اهل نظر بازداشته و احتمالا نویسندگان و سرایندگان را در مظان کاهلی و نشناختن مسئولیت قرار می¬دهد. حال آن که ما هنوز دچار بدیهی¬ترین پیش شرط مشکل خود، یعنی کاغذ، هستیم.
کاغذ اساسی¬ترین عنصر رسانه کتبی و مهم¬ترین ابزار فرهنگ¬رسانی در سطح ملی و جهانی است. اما به سبب محدودیت شدید عرضه کاغذ در این سال¬ها به فرهنگ¬سازان معاصر، مخاطبان اصلی شعر و داستان و نمایشنامه و تاریخ و نقد ادبی و پژوهش¬های علمی و فنی و ترجمه آثار برگزیده جهان، و خوانندگان مطبوعات آزاد که نشر عظیمی از باسوادان مملکت را در بر می‌گیرد، از دست‌یابی به این آثار محروم مانده¬اند و ارتباط مردم با نویسندگان و نواندیشان و پژوهندگان علمی و آموزشی به حداقل ممکن کاهش یافته است.
تصریح می¬شود که کمبود کاغذ ربطی به شرایط اقتصادی کشور ندارد. وجود کاغذ به فراوانی در بازار سیاه، نشانه غیرقابل انکار این حقیقت است. چیزی که هست، گرانی باورنکردنی آن – بهای هر ورق به بیش از سه قرص نان! – سبب می¬شود تا بهای کتابی که چند سال پیش از این به ده تومان عرضه می¬شد، اکنون از یکصد و پنجاه تومان برگذرد و طبعا خوانندگان کم¬بضاعت را از آن محروم کند.
ما معتقدیم کاغذ نیز مانند هر کالای ضرور دیگر سیاست¬های توزیعی ویژه¬ای، از جمله سوبسید و حذف مالیات، را می¬طلبد. اما متأسفانه باید گفت هیچ اقدامی برای رفع جدی این مشکل صورت نمی¬پذیرد و با در نظر گرفتن این واقعیت که تسهیلات چاپ و نشر فقط به بخش منحصری از انتشارات و تبلیغات هدایت می¬شود، آیا امید بستن به چنان حرکتی در آینده نیز نشانه خوش‌خیالی نیست؟
اما علاوه بر این تضییقات و محدودیت¬ها، از هزینه کمرشکن کاغذ گرفته تا سنگینی هزینه¬های حروف‌چینی و فیلم و زینک و… می-باید از سانسور و فعالیت¬های اقماری آن سخن گفت که تنگناها و سنگ¬های راه را یک‌سره تبدیل به بن¬بست می¬کند و چنان‌چه این سیاست، یعنی فقر چاپ و نشر ادامه یابد، فرهنگ آینده این مرز و بوم تا سال¬های سال دچار کم¬خونی خواهد بود. زیرا، تعطیل فرهنگی که در گذشته بارها پیوند زدن جامعه را با اهل قلم و رابطه اهل قلم را با یکدیگر و با جهان گسسته است، در این عصر گسترش سریع ارتباطات و انباشت هر دم فزاینده اطلاعات، انقطاع و انزوای فرهنگی شدیدتری را سبب خواهد شد که نتیجه شوم آن ازخودبیگانگی و بریدن از دانش و اندیشه و هنر جهانی و وابسته ماندن از روند خلاق و بالنده بشریت است.
در زمینه اقتصادی نیز این سیاست، جدا از خیل مصنفان و مؤلفان و پژوهشگران فعال که زندگی معنوی و مادی خود را از طریق چاپ و نشر آثارشان سامان می¬دادند، هزاران تن ناشر و کارگر چاپ و صحافی و شبکه توزیع و فروشنده کتاب و مطبوعات را دچار عسرت شغلی کرده است. جز این، برخوردهای نادرست با پدیدآورندگان آثار فکری و هنری، ممانعت از ارائه کار ایشان، تأیید و حمایت بی¬دریغ از نویسندگان رسمی و کوشش بی¬ثمر برای به وجود آوردن شاعران و نویسندگان ساختگی، حذف تدریجی ناشران خصوصی و گسترش قبول ناشران وابسته دولتی، اشاعه بازار سیاه که در آن کتاب به صورت کالای قاچاق درآمده است و گاه به ده¬ها برابر نیست مبادله می¬شود، کمبود مصنوعی کاغذ و فیلم و زینک، نارسایی شبکه چاپ و نشر، توزیع ناسالم کتاب و نشریه، ناموزونی نظام ارتباطی در زمینه آموزش و فرهنگ و. . دانش، غیبت نام و نشان نمایندگان واقعی فرهنگ معاصر از کتاب¬های درسی و رسانه¬های رسمی انحصاری، به گسترش روابط فرهنگی و پژوهشی و اشاعه اطلاعات – همه‌جانبه در سطح جامعه لطمه جبران¬ناپذیر وارد آورده است.
امضاء‌کنندگان این گزارش به تأمین بدیهی¬ترین حقوق فرهنگی خود در یک جامعه متمدن می¬اندیشند و آن یعنی امکان ایجاد مرکزی برای دفاع از منافع حقه‌ی مادی و معنوی اهل قلم، در اختیار داشتن بلاشرط کاغذ و لوازم چاپ به ارزان¬ترین بهای ممکن، رفع همه موانع چاپ و نشر و توزیع، آزادی تجلیات ذهنی و فرهنگی در سایه موازین انسانی و از میان رفتن همه تبعیض¬ها و تضییق¬ها و محدودیت¬ها و ممنوعیت¬های مرسوم که حق هر نویسنده آزاد در فرهنگ¬های زنده معاصر است.
بدیهی است، با چنین امکاناتی است که فرهنگ امروز ایران نیز می¬تواند در پیوند با فرهنگ جهانی، که گنجینه آفرینندگی¬های انسان در سراسر تاریخ اوست، مکان والا و شایسته خود را بازیابد.
۲۰ دی‌ماه ۱۳۶۷ شمسی – تهران
امضاءکنندگان:
۱- مهدی اخوان ثالث، ۲- مفتون امینی، ۳- سیمین بهبهانی، ۴- یار على بورمقدم، ۵- امیرحسن چهلتن، ۶- محمد حقوقی، ۷- عظیم خلیلی، ۸- محمود دولت آبادی، ۹- ابراهیم رهبر، ۱۰- ناصر زراعتی، ۱۱- کاظم سادات اشکوری، ۱۲- محمدعلی سپانلو، ۱۳ – احمد شاملو، ۱۴- شمس لنگرودی، ۱۵- عمران صلاحی، ۱۶- هوشنگ گلشیری، ۱۷- جواد مجابی، ۱۸- محمد محمدعلی، ۱۹- محمد مختاری، ۲۰- حمید مصدق، ۲۱- مسعود میناوی، ۲۲- غلامحسین نصیری پور، ۲۳ – اصغر واقدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *