چند شعر کوتاه از/ حمیدرضا رحیمی

حمیدرضا رحیمی
www.hazl.com
چند شعر کوتاه

۱
..فصل صورتی ات را اما
که طعم عشق میداد و نشاط
دیریست که گم کرده ام
و نیز بویت را
که درهمهء جهان می پیچید…
۲
آینه های متواری
وتصاویری که مُدام
خاک میشوند؛
چشم نم نم می بارد
و من پیاده
جاده پهناور ذهن را
می روبم…
۳
آزرده به آنسوی میروم

آنجا که پروانگان مجروح

خسته از بیگاریِ روزانه
پَرهای شکسته، درآب میشویند
۴
تا عمیقاً فراموشت کنم،

به اندازه ی درّه ای عمیق
ازتودور میشوم
با این امید که دوباره
برصخره ای ازآن
نشکفی!
۵
..روزهای خوب درراهند
ومن عجولانه سرگرم لایروبی هستم
تا زورق خسته تو
دررودخانه کم عمق لبخندمن
به ِگل ننشیند..
۶
چقدر مهربان تر بود خدا،
در خوابی که می دیدم ..
۷
پدرش وقتی مُرد
“پاسبانها همه شاعربودند”
گاهِ مرگِ پدرِمن اما
پاسبانها پیِ شاعر بودند!
۸
با اینهمه مخازن نور و روشنی
هرگز جهان
اینگونه تاریک نبوده است..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *