از بهاریه تا بهاریه / حسین افصحی

حسین افصحی
بهار خنده زد و ارغوان شکفت
در خانه ، زیر پنجره گل داد یاس پیر

بازهم بهار ، باز هم مرور خاطرات ، بازهم بهاریه …. در شصت واندی سالگی احساس کودکی دارم . احساس پوشیدن البسه نو ، حتی اگر اندازه اش کمی بزرگتر از من باشد . در جلوی خانه قدم رو بروم . تا مهمانان بدیدارمان بیایند . در انتظار کسانی باشم، که دیگر نیستند .
چقدر دوست دارم که راه بیافتیم با اتوبوس و مخصوصا اتوبوس های دو طبقه ، وبدیدار دائی و عمه و خاله برویم و ۵ تومانی های نو را بقاپیم و احساس پولدار شدن داشته باشیم . ۵ تومانی هائی که از لای قران درامده و قرار بوده که برکت جیبمان در سال باشد . ولی اولین پولی که در اولین روز خرج می شد ، همان متبرک ها بود . به خرابه های اطراف محل برویم ، خیمه شب بازی و پهلوان بازی که زنجیر پاره کنند و ما به ابهت انها حسرت بخوریم و انها به زندگی خودشان . کمی که بزرگتر شدیم ، سر از تکیه ها و سینه زنی ها در اوردیم
و فکر می کردیم که داریم خانه ها ئی را برای ان دنیایمان می سازیم . هیچ وقت به فکرمان خطور نکرد که این همه خانه در ان دنیا به چه دردمان می خورد ؟ انجا که نمی شود اجاره داد یا فروخت .یا حتی برج ساخت ، وقتی چای و شعله زرد و … تقسیم می کردیم . ولی این دوران پوشالیمون هم زیاد دوام نیاورد و خانه های ان دنیایمان هم یکی پس از دیگری فروریخت . بزرگتر شدیم و با پدیده ای بنام تاتر و نمایش آشنا شدیم وپول های عیدی خرج دیدن سیاه بازی و تاتر می شد، و بعد نوروز بود و سینما ، حتی گاهی اوقات پول عیدی سال بعد هم خرج بلیط سینما می شد ، انقدر با کمبود بودجه عید مواجه می شدیم ، که سر از سینماهای دوفیلم با یک بلیط و کاها سه فیلم با یک بلیط سر در می اوردیم ، فیلم هائی که هیچ وقت نتواستیم در ذهنمان مونتاژشان را بفهمیم ، با فیلم وسترن شروع می شد ، به فیلم تاریخی می رفت ، وبا فیلم عاشقانه “برباد رفته ” به پایان می رسید و هیچ وقت نفهمیدیم که چرا “جان وین ” وقتی که با بن هور (کرک داگلاس ) در گیر می شد ، عاشق ” جین سیمونز ” می شود ؟ باز هم برزگتر شدیم و سینما اکاه ترمان کرد ، از دید خودمان فهمیده تر، شده بودیم ،دیگه تصمیم گرفتیم که جهان را تغییر دهیم . پس به دنبال ابزار تغیر جهان می گشتیم ، گشتیم
وارطان سخن نگفت
وارطان ستاره بود
یک دم در این ظلام درخشید و…..
گشتیم و گشتیم تا پیر شدیم ، جهان تغییر نکرد ، اما ما ارام ارام تغیر کردیم . ناباورانه انقلاب کردیم . انقلاب گم شد و ما تغییر کردیم . مجبور شدیم به تعبید برویم ، جایی خواندم نوشته بود به تعبید ناخواسته رفتیم . هرچه فکر کردم بیاد نیاوردم که کسی به تعبید ی خود خواسته برود. در تعبید ارام ارام با محیط اشنا شدیم . ولی باز تغییر کردیم . ولی جهان هنوز میلی به تغیر نداشت . در محیط ها یمان حل شدیم ولی جهان هنوز سرسختانه میلی به تغییر نداشت .
سنبل ، نرگس و شکوفه ، بنفشه و بهار چه زیباهستند ، چه خوش عطر وخوش بو. ادمهای اطرافمان چه عزیز و دوست داشتنی هستند . کاش می شد جهان را تغییر داد . انها که می خواستند ما و جهان را تغییر بدهند ، چه اسان خود را تغییر دادند . چقدرتا بحال به بنفشه ها خیره شدید ؟ چقدر نقش و نگار در ان دیده اید ؟ بوی مادر با بوی بهار در هم امیخته است . مادر سفره هفت سین را می چید ، سبزی پلو و ماهی را اماده می کرد . بخار اش رشته اش و بوی سیر داغش همیشه در اول نوروز خانه را انباشته می کرد . ولی حالا باید فقط بیادشان ، در کنار یک سفره هفت سین ساده سال را نو کنیم . . وای ما چقدر خسته ایم .چقدر از این شعارهای پوچالی که در اخر سال افکارمان را خانه تکانی کنیم، کدروت ها کنار بگذاریم . باهم مهربان باشیم ، بیزارم . چگونه می توانیم این کودکان کار را در ایران نبینیم ، چگونه گرسنگی و فقر و فحشا را نبینیم و دلمان به تبریک نوروزی خوش باشد ؟ نوروزها دیدم ، بدون بهار و سنبل و نرگس . نوروزها دیدم بی رنگ در مقابل رنگارنگی ادم ها . امسال نوروز باز هم لباس نو می پوشم ، بقول مادر بزرگم ، موهامو اب و جارو می کنم . در کوچه کنار جوی می نشینم و به ان می نگرم شاید دهشاهی در اب های اندک ان پیدا کنم . می نشینم شاید ریحانه را در کنار مادرش ببینم . شاید ستار را دست در دست مادر بی تابش ببینم . شاید مادران خاوران را درکنار فرزندانشان و در کنار سفره هفت سین ببنم ، شاید زانیار در کنار مادر به زبان کردی بگوید : بژی نوروز.نوروزتان پیروز ، هرروزتان نوروز .
وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:
زمستان شکست و رفت .
شعر وارطان – احمد شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *