بانوی ما / شعری از / سعید یوسف

 

سعید یوسف

بانوی ما

 

(۱)
سکوت طولانی
و قرن ها سرکوب
و بعد
زبانه ها به زبان آمدند
و گوژپشت، هیولای شعله ور،
به روی بام اش
لهیبِ شهوتِ منکوب
در آستانه ی انزالِ نتردام اش
و آسمانِ غروب
به کارِ آتشبازی
به شادمانیِ پیوندِ پر شکوه
میانِ آتش و چوب.

(۲)
مگر نشاندنِ آتش
فرونشاندنِ یک شورش نیست؟
مگر تمایلِ آتش
به گسترش نیست؟
و ما همیشه خواهشِ آتش را
فرونشانده و سرکوب کرده ایم
و در جدالِ عناصر
یکی از آنها را بد
و آن دگرها را خوب کرده ایم

(سعید یوسف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *