دو همسایه / شعری از / مجید نفیسی

دو همسایه

صبح که از پله‌نوردی برمی‌گشتم
او را دیدم که به راهنوردی می‌رفت
شتابان و دست‌تابان:
“آقا زرنگه داره برمیگرده
خانم تنبله تازه داره میره.”
ما هر دو از وطن گریخته‌ایم
همسرانمان را از دست داده‌ایم
و با تنها پسرانمان همخانه‌ایم.
حالا او آن پائین در خانه‌اش
دارد به سفارشهای مشتریان
روی پیام‌گیر گوش می‌دهد.
بوی ته‌چین مرغ از پنجره
به سوی من بالا می‌آید
و من می‌دانم که او به زودی
در خانه‌ی مرا خواهد زد:
“آقا شاعره ته‌چین دوست داره
خانم سر‌آشپز براش میاره.”

مجید نفیسی
هشتم آوریل دوهزار‌و‌نوزده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *