‍چند شعر از / حمیدرضا رحیمی

چند شعر از:
حمیدرضا رحیمی
www.hazl.com

این ستاره است،
یا توئی که می خندی؟
و اینهمه گل راستی،
کی روئیده اند در این
گلدان کوچک؟
و نام من،
کی بیاد آن پرنده افتاد؟
***
باری همه چیز،
بگونه ای نگران کننده،
زیباست!….
***************

منظره
تصویرم دارد،
در آب دست و پا میزند؛
و جوانی ام،
در قاب..
************************
حیرت

اگردربساط من هرگز
هیچ قفسی نبوده است،
پس چرا مرغ من،
از نفس پرید؟!
*****************************
تلاش

مشتی ترانه پشت درمانده اند
و قلمی که میکوشد
دوباره ازنیام
بیرون بیاید…
************************
واهمه

لبریزگردیده کاسه ای و من
در مسیل ترسناک آن
تنها نشسته ام…
*************************
انفجار

اگردرد را در دیواربکارند،
یکشبه می ترکد
جمجمه ی نحیف انسان را
خدای من،
چه استحکامی ست!..
***
کسی چه میداند؟
شایر این انباشتن ها و انباشتن ها
عاقبت روزی با انفجار کشد
و آوخ، که صدای این انفجار مهیب را
همخانه ات نیز
نمی شنود …

****************************

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *