تصور و شعر! / شمی صلواتی

تصور و شعر!
٭٭٭
های رفیق !
قلب مهربانت را
که همچون دشت بیکران!
در آن چشمه های زلال جاریست
در رقص قلمت چون اسب طناز
‌ [ من به تصویر می بینم
٭٭٭
شعر را مث باران
به ساز باد
در ذهن و قلب
باید به مهمانی شب برد
تا تصور زیبایی قلب ت
[ در قلم عریان شود!

برای غارت یک قلب
چشمان تیز و قصه گو
در نهایت مستی !
[ تصور زیبایی از شعر است.
٭٭٭
برای نوشتن شعر
با چشمان تیز(هیز)
به شکار قلبها باید رفت
سوخته لبان را به تصور باید بوسید
تن عاشق را باید بوئید
در مجالس یاران
خوش مشروب و مست
مطرب باید بود
برای شاعر شدن
دل به دریا باید زد
تا بر خلاف موجهای آب
به ساحل رسید
۲۰۱۹/۰۵/۰۷ شمی صلواتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *