دو شعر از / احمد نیک‌آذر

احمد نیک‌آذز

(یک)
اتفاقی در حال شدن
حسی غریبانه
حس بدی از تو
نفرت /کینه
انتقام
نه, انتقام
.نه
نفرت
کینه
.آری
و اکنون
از تدفین خاطره هایت
باز میگردم
با حسی غریبانه
همراه
با
موجی از آرامش
در هوایی تازه از
احســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس
وتولدی دیگر
در قاب آینه ها
با تصاویری
تمام قـــــــــــــــــــــــــــــــــد
تا
انتهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

(دو)
مسافر

مسافری خواهد آمد
بدون وقت ملاقات
با چمدانی خالی از
سوغات
ومن
در تبعید
با حسرت
رسیدن به باغ آرزوهایم
همسفر او خواهم شد
و تـــو
اگر در این باغ قدم گذاشتی
در آغوشت گیر
درخت آزادی را
وستایشش کن
ستایش
ستایش
و
بر کن
نهال حسرتی را
که میوه ای
جز
آه
به بار نیاورد

احمد نیک آذر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *