شاعر ایرانی / شعری از / اسد رخساریان

اسد رخساریان

شاعرِ ایرانی

 

گفت آمد شاعری شراب زده
نقشِ پیغمبران بر آب زده

هم برانگیخته ست وسوسه ها
هم بر اسبِ هوس رکاب زده

حسِّ خود را به پرده های خیال
همچو رنگ های آفتاب زده

از سرِ خود شنیده هایش را
بر تنِ غزل و شعرِ ناب زده

لذّتِ بوسه را از لبِ شیطان
بربوده، به شورِ شباب زده

دزدِ آتش برابرِ خورشید
آمده، ایستاده، شهاب زده

زده نیشتر بر رگِ احساس
خود به خون درفتاده، تاب زده

هم به رقص آمده، هم آمده است
به تماشای خود نقاب زده

هم خدایان به منظرش حیران
هم زمین و زمینیانِ خواب زده

شعر و شادی این خدانشناس
پشتِ پا بر کلام و کتاب زده

این چنین شاعری کجا یابی؟
جز به ایرانِ التهاب زده!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *