گلدان شکسته / به یاد ریچارد بیبن / شعری از / مجید نفیسی

مجید نفیسی

گلدان شکسته
به یاد ریچارد بیبن*

یکبار
زنگ در را زدی
به پیشوازت آمدم
تا دمِ دروازه.
گفتی: “نگاه کن!
گلدانت شکسته.”
گلدانِ بزرگِسفالی
از میان ترک خورده بود
و ریشه‌های گلی را نشان می‌داد
که سالها در آستانه‌ی خانه‌ام
به همسایگان خوشامد گفته بود.
با هم بلندش کردیم
و به بازیافتدان بردیم.
آیا آب و آفتاب
گلدان را شکسته بود
یا سگی بازیگوش
یا همسایه‌ای کینه‌توز؟
من دیگر گلی بیرون نگذاشتم
و تو دیگر زنگ در را نزدی.
افسوس، دیروز شنیدم
از میان ما رفته‌ای
در جستجوی گلی جاویدان.
مجید نفیسی
دوم مه دوهزار‌و‌نوزده

* ریچارد بیبن پسرعمه‌ی دوست دخترم وندی پپن بود. او و من هر دو از برندگان مسابقه‌ی “شعر در پنجره‌ها” دوهزار‌و‌یک در لس‌آنجلس بودیم و شعرهامان در گلچینی بهمین نام به‌ویرایش سوزان لامس درآمد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *