رقص تنها چه کنی؟ / شعری از / سعید یوسف

رقص تنها چه کنی؟
به شادی انتشار کتاب شعر «اینجا برقص» از حسن حسام عزیز، که به دنبال کتابهای «خوشه های آواز» و «گوزن و صخره» می آید؛ سه گانه ای که دوران جدیدی از شاعری او را رقم می زند و مبارک و مغتنم است.

رقص تنها چه کنی؟ ما نه مگر این‌جائیم؟
سرخوش از خوشه ی آوازت و پر غوغائیم
بس گوزنان که فتادند از آن صخره و ما
مانده بر جای و ندانیم چرا برجائیم
چه سمومی ست که بر طرفِ گلستان بگذشت؟ *
تو و من حال به جا مانده از آن یغمائیم
زآنچه بگذشت درین ورطه به ما، دریا نیز
فکند صبر به صحرا اگرش فرمائیم *
یارِ آینده و برکنده دل از دیروزیم
تا به کهسارِ افق، سرخیِ هر فردائیم
موج سان کوفته بر جسمِ شب و می شکنیم
باز برخاسته با موجِ دگر می آئیم
دست مان گر که ببستند، گشودیم زبان
پای مان گر که قلم شد، به سخن می پائیم

* حافظ: ازین سموم که بر طرف بوستان بگذشت/ عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
* حافظ: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم/ وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *