سه نکته در بارۀ روشنفکر و روشنفکری / مسعود نقره‌کار

سه نکته در بارۀ روشنفکر و روشنفکری
مسعود نقره کار
از کتاب آمادۀ انتشارِ”درستایش روشنفکری”

۱
رابطه روشنفکری و بهرۀ هوشی
Intelligence quotient (IQ)- Intelligentsia
“اینتلیجنس” راهوش ترجمه کرده اند و”اینتلیجنسیا” را معادل روشنفکران به کاربرده اند.” اینتلیجنسیا” نخستین باربه ویژه درسال های پایانی قرن ۱۸ درروسیه و برخی کشورهای اروپائی ازجمله لهستان( پولند) به گروه های اجتماعی تحصیلکردگان، معلمان، هنرمندان، نویسندگان و روزنامه نگاران اتلاق می شد. با تعریفی که از روشنفکر شده است، این گروه های اجتماعی را نمی توان روشنفکران خواند. شاید معادل هوشمندان مناسب ترازروشنفکران باشد، چرا؟
هوش را توانایی ذهنی و قابلیت فراگیری تعریف کرده اند که میزان آن با روش ” بهرۀ هوشی” سنجیده می شود. فرد می تواند درعرصه های مختلف زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توانائی ذهنی (هوش) وقدرت فراگیری ِ بالائی درحوزه های فکری و عملی به ویژه عملکرد تحصیلی داشته باشد، اما روشنفکر نباشد. فرد می تواند توانایی ذهنی درامر یادگیری، تفکر انتزاعی، برنامه ریزی و حل مسائل و مشکلات را دارا باشد اما روشنفکر نباشد. روشنفکرانسانی پرسشگر، نقاد و شکاک، آینده نگر، ایده و گفتمان سازدرمعنای پدید آورندۀ اندیشه است، روشنفکرانسانی آزاداندیش و آزادیخواه ست.
در بارۀ مفهوم و پدیدۀ “هوش” بررسی ها و پژوهش های گسترده ای انجام شده است، انواع مختلف هوش مطرح شده است، حتی ازهوش های چند گانه سخن گفته اند، از هوش هیجانی ( احساسی و عاطفی)، هوش عقلانی،هوش اجتماعی، هوش معنوی، هوش علمی، هوش روانی، جسمانی وانواع دیگر. تست ها و آزمون های متعدد سنجش هوش بکار گرفته شده اند اما هنوز نتوانسته اند همه زوایا و جنبه های انواع هوش را مورد بررسی و سنجش قراردهند. هوش را برخی پدیده ای ژنتیک، زیستی وحتی وابسته به انداره مغز به ویژه ناحیه پیشانی می دانند ، برخی نقش محیط را در بروز هوش برجسته کره اند، هر گروه نیز دلائلی برای اثبات نظر خود ارائه داده اند. بالا بودن توانائی ذهنی و فراگیری فردی در تقویت پدیده خلاقیت و مهارت درعرصه های گوناگون فعالیت های فردی و اجتماعی را مؤثر دانسته اند.

۲
روشنفکران و توده مردم
“چرا روشنفکران نتوانسته اند با تودۀ مردم رابطه ای فکری و رفتاری برقرار کنند، و چرا روشنفکری به عنوان یک جریان فکری و رفتاری در جامعۀ ما جریانی محدود وکم تاثیربوده است؟”
در کُلی ترین شکل دو دلیل اساسی را می توان مطرح کرد:عوامل اجتماعی و عوامل فردی ( شخصیتی):
۱- موانعی همچون نهاد دین(مذهب)، استبداد سیاسی، ساخت اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، شرایط جغرافیائی و یورش ها و سلطۀ بیگانان، برداشتِ نادرست ازایسم های وارداتی و نگرش مذهبی به آن ها (مارکسیسم و کاپیتالیسم) و…
۲- برخی ازناهنجاری ها ی روانی( ذهنی) و رفتاری روشنفکر ایرانی ( بی تعادلی فکری- نظری، التقاطی گری، حسی همراه با رفتارِممتازبودن، نا همخوانی گفتار و کردار، فاصله نگرفتن ازعقل تابع و وابسته ، کم توجهی به نقدخود و خودنگری و…)
****
روحانیت در همکاری با استبداد سیاسی حذف روشنفکران و ایدۀ روشنفکری را راهی برای بقای خود پنداشته است. آنان روشنفکر ستیزی همراه با حذف آنان ازرسانه‌ها، مدارس و دانشگاه‌‌ها را پیش برده اند. تریبون ها دراختیار نهادپادشاهی و نهاد مذهب بوده اند و روشنفکران نتوانسته اند صدایشان را به مردم ، به ویژه کارگران و زحمتکشان شهری و روستائی برسانند. در دوران پهلوی تشکیلات روحانیت تنها تشکل سراسری و تاثیرگذاردر ایران بود که آزادانه نه فقط در شهرهای بزرگ حتی دردورافتاده ترین روستاها تبلیغ و فعالیت می کرد و از سوی رژیم حمایت هم می شد، درحالیکه روشنفکران محدود و سرکوب می شدند. مسجدها، هیئت‌ها، حسینه‌ها، تکیه‌ها بیشترین ارتباط را با مردم داشتند، و بهمین دلیل فرهنگ مذهبی و تبلیغات روحانیت برافکار و رفتارمردم غالب بوده است.
آخوندها به دو دلیل مانع فعالیت روشنفکران می شدند، یکی بدلیل مذهبی و اینکه مذهب شان با فکر” روشن” ناسازگاربوده است ، و دیگری بدلیل صنفی، در این معنا که آخوندها با رشد روشنفکری در نگاهی رقابتی نگران از دست دادن تریبون های خود و در نتیجه شغل خویش نیزبوده اند.
زبان و رفتار آخوندها برای تودۀ مردم قابل فهم تر بوده است. مردم کتاب و روزنامه کم خوانده و می خوانند، فرهنگ شفاهی وشنیداری فرهنگ و روش غالب بوده است، و تاثیر گذارترین شان منابر و رسانه ها بوده اند، و روشنفکران امکان بهره برداری از این نوع امکانات را نداشته اند. روشنفکران فقط در محیط های دانشگاهی و مجامع و محافل فرهنگی و هنری و سیاسی توانسته اند صدائی، آن هم محدود و کنترل شده، باشند. و….
۳

“….نقد قدرت سیاسی، نقد دین و ایدئولوژی های دین تبار، کارروشنفکران است اما روشنفکران کارهای مهم دیگری نیزدارند، نقد خود و نقد نقش سیاسی،اجتماعی و فرهنگی خود یکی ازاین دست کارها ست. دونهاد روشنفکری کانون نویسندگان ایران وکانون نویسندگان ایران درتبعید تجربه های ارزشمند و گرانقدری هستند که سیمای واقعی روشنفکران و روشنفکری، به ویژه روشنفکران و روشنفکری فرهنگی میهنمان را نشان داده اند. این دو تجربه نقاط قوت، ضعف و خطاهای روشنفکران و روشنفکری ایران، و نیزچگونگی رابطه آن ها با قدرت های سیاسی، دینی و ایدئولوژیک را پیشارویمان گذاشته اند تا دقیق و ژرف کاوانه به ضرورت نقد روشنفکرو روشنفکری عمل شود.
من در مجموعه ی ۵ جلدی ” بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران ” که سال ۲۰۰۲ منشرشد با همین هدف زندگینامه این دو تشکل، و گفتار و کردار بنیانگذاران و اعضای این دو تشکل را در رابطه با کانون گرد آوردم. دلیل انتخاب تشکل فرهنگی و هنری- ادبی کانون نویسندگان برای بررسی و” کالبد شکافی” این است که ویژگی های افراد شکل دهنده این نهاد و نیزساختاروعملکرد نهاد کانون نویسندگان به ویژگی های روشنفکر و نهاد روشنفکری نزدیک ترند. اکثرسیاستمداران، کوشندگان سیاسی و تشکل های سیاسی ما از ویژگی های روشنفکرو روشنفکری دوربوده اند وهستند و….”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *