سکوت! / شعری از / شمی صلواتی

 

شمی صلواتی

سکوت!

من ازسکوتی که!
عاقبت منجر به مرگ شود
[ می ترسم
٭٭٭
کودک کار
و تصاویر سلاخی شده زنان را
اگر که تصور نکنم –
و به تصویر عمومی تبدیل نکنم
[می ترسم
ٓٓٓ ٭٭٭
اگر از رنج و درد کارگران
که همچون بردگان دراسارت کارند ننویسم
از اینکه احساس کنم شریک جانیانم
[می ترسم
٭٭٭
و اگر دین و مذهب و –
اخلاقیات تهی از انسانیت را
به چالش نکشم
از اینکه احساس کنم
به درخت جهل کمک می کنم
تا بیشتر نکبتی بیافریند و-
من شاهد قربانی هر روزه از انسانها باشم
[می ترسم
٭٭٭
وقتی که دلتنگم
لطافت و زیبایی و-
لبخند از وجودم کوچانید می شوند
٭٭٭
زمزمه می کنم شعر را !
دیوانه وار می نویسم
در اوج مستی و درد
اینگونه در واژه ها گم می شوم،
٭٭٭
من عاشق عاشق شدنم
دلی که برای انسانیت
اگر در حال پر زدن نباشد،
همچون گرگ پیر و –
خسته در اوج ناتوانی
عاشق سلاخی شدن جاندار یست؛
که تا به آرامش برسد.
و من از سکوتی که
منجر به مرگ عواطف و احساس شود
[می ترسم

۲۹/۰۵/۲۰۱۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *