مدرنیته – حافظ و شاملو / عباس جعفری

عباس جعفری

مدرنیته – حافظ و شاملو

حافظ شاعری مدرن است همواره نسبت به شناخت هستی از زمانه ی خود جلوتر است ، جدیدتر است ؛ مؤلف است . به باورهای کهنه که از قدیمتر آمده ناباور بوده ؛ و مؤسس باورهای جدید است . قرآن را با تأویلی نوباورانه می خواند – اسطوره ها را لباسی نو در بر می نماید و در نهایت فهمی امروزی از دل ِ روایت های عتیق بیرون می کشد – حافظ مدرن است . اما شاملو به کلی در ساحت ِ مدرنیته زندگی می کند . زیبا شناختی آثار شاملو بر دو عنصر ِ سوژه و اُبژه استوار است . فاعل شناسنده را در شناخت شناسی فلسفه جدید درک کرده است . آشنایی ضمنی شاملو از « بودلر » کمک بزرگی در این فراشد است . غرض ِ شاملو در پی نیما ، تنها درهم گسیختن قالب های کهنه و ایجاد ِ قالب های نو نیست ؛ بلکه محتواهای کهنه به کلی منسوخ و مفاهیم جدید با زیبا شناسی ندیده ای منظور ِ نظر است . تجربه تاریخی مدرنیته این جا حضور دارد . مدرنیته برای شاملو حرکت است ، حرکتی که با تردید آغازیده و با اطمینان گام به پیش برمی دارد ؛ ولی عدم تعیین و قطعیت در آن نورانی است – می درخشد !. عدم قطعیت عنصرمحوری مدرنیته است ، چه در حافظ باشد و چه در شاملو .
حافظ تنها مدرن است ، هنوز به کوپرنیک نرسیده – خورشید به دور ِ زمین می گردد ، خدا حاکم مقتدری است که به دیوار ِ تردید برخورد کرده است ، اما ساحت مدرنیته را درک نکرده است . به عقلانی سازی نمی اندیشد ، تنها معرف ِ تردید است . شاملوست که تمایز بین جهان فیزیکی و متافیزیکی را شناخت شناسانه فهم می کند . حافظ در تردید از کهنه و در عرصه مدرن به نقد کهنه مشغول می ماند . در جهان شناخت حافظ انسان مثال ِ نمونه ازلی خداوند بر زمین است ؛ در شاملو انسان مالک و صاحب زمین است که خدا و دیگرِ مائده ها را ساخته است . دستان معجزه گر و آفریننده و ذهن پویای انسان خالق آسمان ها و زمینهاست . حافظ به عنصر تکنیک گذار نداشته – شاملو با علوم و تکنولوژی آشناست و اوهام و افسون های ذهنی بشری را شستشو داده است . اسطوره ها برای شاملو ذهنیت دوران کودکی آدمی را تداعی می کند و جنبه های زیبا شناختی آن مدّ نظر است . شاملو فردیت و فردگرایی را که عنصر و شالوده مدرنیته است را به خوبی فهم و درک کرده است . اگر چه در نظر حافظ انسان موجودی اسیر طبیعت و گرفتار محدودیت انتخاب است – نه در ذهن آزاد است و نه قدرت ِ از هم گسیختن مرزها را دارد – اما شاملو انسان را موجودی خود مختار – اخلاق مدار – کنشگر – مکتشف – حقوق مند و قانونساز میشناسد . تعریف انسان در نظر حافظ مه آلوده ، وابسته ، محکوم ، شوق مند و آرزومند است که در نگاه شاملو شفاف و قدرتمند و آزاد است .
عصر شاملو عصر ِ ارادی انسان برای تغییر است . هیچ تصویر معوجی از این دوران ، درعصر حافظ وجود نداشته است . افسون زدایی بُت های ذهنی و اسطوره زدایی خاستگاه مدرنیته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *