مرگ من …./ شعری از / آسیمن

آسیمن

 

مرگ من ،
شبیه به لحظه ی گر گرفتن ِ نور است ،
بر تن ِ آبی ِ دریا …
شبیه ِ پیرمردی تنها ،
که یاد ِ یار ِ دور از دست و دیده اش را هر صبح ،
با دوچرخه ای کند و کهنه ،
سلانه سلانه میرود ،
تا عریانی سرد ِ ساحل و بوسه …

مرگ من ،
شبیه سینه ی فراخ ِ دشتی ست ،
شتابان تا آفتاب …
شبیه پاره ابرهای سبکبال ِ مایل به کوچ …
شبیه رقص ِ نازک ترین آواز پرندگان ،
بر اندام ِ ساکت ِ پایان ِ یک روز …
شبیه چمنزاری خیس از چشم های نمناک ِ بهاری نورسیده ،
که تن اش بوی هراس ِ شبی رازآلود گرفته باشد …

مرگ من ،
شبیه پیچیدن ِ واپسین نفس های باد است ،
در گوش ِ سکوت …
مثل خیالی نزدیک به خواب و فراموشی …
.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *