برای میهن / شعری از / هایده ترابی

هایده ترابی

برای میهن
(در پاسخ به شعری از زیبا کرباسی)

ای دخترِ شعر
از چه رو به میهن ِ دوست
شعریدی؟
یا چنین به “حُبّ ِوطن”
جرّ و واجّر، قرشمالیدی؟
پاره پوره پودر کردی هفت قلم آرایش
به گرز و تیغ و تبر.

ماتیکِ چرب و رُبّ ِ گوجه و آبگوشت نفخ ِ”وطن”؟
آه… نوچ نوچ!

ماچت ماچید
لب غنج غنچه نیست
غنچه چید پر پر
لب ماسید
شعر لاسید
برد هوش از سرمان
جیغ کشید
خورد به مغز سرمان
کمانه رفت
تیر اثر نکرد.

در میدان تیر “وطن”
مغزهائی بیدارند
مغزهائی زمان را می شمارند:
سرزمین مادر کهن است
هزاره ها کهن تر از “وطن” بویناک تو
سرزمین مادر فراخ است
بسی فراخ تر از منظر جهانکِ کیرناک تو
ای تو که زنی هستی
و چونان مردی ناقص العقل
در کُسخانۀ کیرِ مغان زنجیرکش شدی!

گفتمت ضحاک هیولا نبود
ضحاک سَرورِ درختِ زندگی بود: نین- گیش-زیدا
از زهر دو مار بر دوش
نوشدارو می ساخت
و به جدال بیماری می رفت
امروز ضحاک “حقوق بشر” می خواهد
اسطوره اش واژگونه است
پرونده ها دارد
از تاریخ سلب اندامها
از تاریخ سلب معناها
از تاریخ “حق کپی رایت”.

ای دخترشعر
چرا گازیدن در لوسِ سیبِ کال هنر باشد؟
چرا شکّاکی در هستۀ نام
یا که مفهومِ “وطن” گنه باشد؟

قحبه نیستی تا بنامم ترا
قحبه لفظی عربی است
از واژگان پارسی بگیر:
جَهی؟
جنده؟
پتیاره؟
گو جاکش
که به جایش گر نشیند
لفظِ حقّ ِ عربی است!
تاریخ مردِ جندۀ جاعل
شعرِ جاکشِ زنِ شعریده
جنگ مغلوبه شد بر سر نام “وطن”
اینجا جشن آش پزان است
سوپِ مغزهای جوان هورت می کشند بالا
به نام “وطن”.
تل های مخروبه های باستانی
کاسه های خالی سر
صداهای خاموش
حکایتها باقیست زیر خاک.

رو با سینۀ ستبرِ رستم عشق کن!
واگذار این پرسشها!
در قدّ ِ تو نیست!

این واسرودها میهن نیست.
مستراح مردانه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *