به یاد صمد / امیرپرویز پویان

ا

میرپرویز پویان

به یاد صمد

«…سالهای سال
گرم کار خویش بود.
ما چه حرفها که می زدیم
او چه قصه ها که می سرود…
“بودن” را برگزیده ایم، امّا “چگونه بودن” را کمتر اندیشه کرده ایم. “چگونه بودن” را دانستن، از آگاهی به “چرا بودن” برمی‏خیزد. و آنان که آگاهی خویش را باور دارند، می‏دانند که چگونه باید بود؛ که خوب باید بود.
باورداران راستین “تکامل” بی گمان دانندگان راستین “چرا بودن”اند. از آن پس “چگونه بودن” پاسخی نخواهد داشت جز در روند این تکامل، نقشی خلّاق و بی شائبه داشتن.
صمد رهروِ خستگی ناپذیر این روند بود. بنیان‏های جامعۀ خویش را می‏ شناخت و از تضادی که بر این بنیان‏ها حکم می ‏راند، نیک، آگاه بود. می ‏اندیشید که تکامل جامعۀ بشری در استقرار نهادهایی‏ست که هر گونه تفاوتِ زادۀ روابط اجتماعی را در میان انسان‏ها ناممکن سازد و چشم انداز جامعه‏ یی تُهی از نا برابری، صمد را همواره به سوی خود می‏کشید. می‏ دانست که “آگاهی”، به آدمی توان کوه را می‏دهد؛ می‏دانست که شناختن و شناختِ خود را باور داشتن، یعنی، نیروی پایان ناپذیرِ عزمِ تاریخ و انسان را به هم آمیختن و آن را به خدمتِ تغییر جامعۀ خویش درآوردن.
می‏خواند، می‏رفت، می‏کوشید، می‏دوید، می‏دید، تجربه می‏کرد، می‏شناخت. از آن گروه معدودی بود که خواندن را با دیدن و تجربه کردن پیوند می‏دهند. نه شناخت و تجربۀ دیگر رهروان را آیه‏ یی از سوی خداوندگار می‏دانست، و نه با کج اندیشی اعتبار آن را به هیچ می‏گرفت تا برای تنبلی و فرصت طلبی توجیهی روشنفکرانه بسازد. اعتقادی استوار داشت به این که نظر ما تنها در همراهی با شناختن عینی به نیرویی سازنده بدل می‏شود.
در روستاهای آذربایجان، صمد بیشترین امکان را برای یک شناخت عینی می‏یافت. هرگز از این اندیشه عدول نکرد که هر گونه تحوّلی بدون در نظرداشتن نقش اساسی روستاها، بر بنیانی عقیم و ناراست استوار خواهد بود.
بررسی او در هر زمینه‏ یی فرسنگ‏ها از مطالعۀ سَتَروَن (=نازا) یک محقّق محض، به دور بود. می‏دانست که شناختن در بسیاری حوزه‏ها یعنی چشیدن و سهیم بودن. و همین اعتقاد او را از روشنفکرانی که مردم را جز به شکلی مجرّد و قلّابی دوست نمی‏دارند، جدا می‏ساخت.
اکنون صمد رفته است، لیک او به یقین انسانی است که “جاریِ جاویدان در رویش فرداست”.
سوگواران راستین مرگ صمد آنانند که کمتر می‏گویند، کمتر هیاهو می‏کنند، لیک می‏کوشند تا بیشتر بشناسندش.
صمد مرد بی آن که بهشت شناختۀ خویش را تحقّق یافته ببیند. همین است که مرگ او را دردناک می‏کند و باز، همین است که بر قلمروِ تعهّد دوستانش وسعت می‏بخشد.
اگرچه بی چیز مرد، برای دوستانش میراثی برجای نهاد که در هر گام، نشانۀ راه است. دریافته ‏های صمد دست کم مقدمه‏ یی اساسی بود برای شناخت دیگر وادیها در کوشش هر انسان شرافتمندی به خاطر بنیادنهادن دنیایی قابل زیست. بر مبنای این دریافت‏هاست که با اعتقاد می‏گوییم:
“دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست،
کوته شده است فاصلۀ دست و آرزو”
بکوشیم میراث صمد را بهتر به کار گیریم و برآن بیافزاییم و در این رهگذر، نیک می‏دانیم که آرزوی صمد انتقال این میراث به تمامی انسان‏های ستمدیده روزگار ما بود».
(مقالۀ «به یاد صمد» را امیرپرویز پویان، با نام مستعار «علی کبیری» در آذر۱۳۴۷ در شماره ۵ مجله «آرش»، دوره سوم، به چاپ رساند).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *