« هیلده دومین » شاعر بازگشت / علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

هیلده دومین شاعر بازگشت

برگرفته از: مقدمه‌ی کتاب تازه منتشر شده‌ی «پرواز ای‍‍‍‍کاروس»

«هیلده دومین» در تاریخ ۲۷ ژوئیه‌ی سال ۱۹۰۹ در یک خانواده‌ی متمول و مقید یهودی در شهر کلن بدنیا آمد. نام خانوادگی او در اصل «لوون اشتاین» است. مادرش خوانندۀ اُپرا بود ولی به صحنه نمی‌رفت. «دومین» برای خشنودی پدرش که وکیل دادگستری بود، ابتدا در دانشگاه هایدلبرگ به تحصیل حقوق پرداخت و سپس در دانشگاه‌های کلن و برلین فلسفه و علوم سیاسی آموخت و تز دکترای خود را در دانشگاه فلورنس دربارۀ ماکیاولیسم و تاریخ رنسانس نوشت. استادان او قبل از همه «کارل یاسپر» و «کارل مانهایم» بودند. «هیلده دومین » یک‌سال پیش از آنکه نازی‌ها در آلمان حکومت را در دست گیرند، به همراه شوهر آینده اش «پالم» باستان‌شناس معروف، آلمان را به مقصد ایتالیا ترک گفت. در ایتالیا نیز با به قدرت رسیدن فاشیست‌ها، مجبور به ترک این کشور شد و در سال ۱۹۳۹ از طریق انگلستان به جمهوری دومینیکن پناه برد.«هیلده‌ دومین» نام خود را از نام این جزیره گرفته است. فعالیتهای ادبی «دومین» از سال ۱۹۴۶ در تبعید آغاز شد:
« وقتی که من، هیلده دومین چشمان اشکبار خود را گشودم، در آن خانه که در حاشیۀ جهان واقع شده بود و به جای رُز و سیب و درخت غان، فلفل و مانگو و نیشکر می رویید، خود را چون یتیمی رانده‌شده احساس کردم، آنگاه برخاستم و رفتم به سوی وطن ـ به آغوش کلمه!» «…در هوا خانه ای ساختم…در میان بندبازها و پرندگان، دیگر کسی نمی تواند مرا تبعید کند»
وطن، تبعید و بازگشت، هسته اصلی فعالیت های ادبی «هیلده دومین» را تشکیل می دهند. «گادامر» می گوید: «هیلده دومین» شاعر بازگشت است. کسی که همراه با او بعنوان یک شاعرِ تبعیدی، «بازگشت» را تجربه می کند، می داند که شعر همیشه یک بازگشت است، بازگشت به خانه، بازگشت به زبان.
. برای «دومین» اما سال ۱۹۵۱، سال مرگ مادر و آغاز نگارش شعر بود:
«…سال ۱۹۵۱ به دنیا آمدم، چند هفته بعد از مرگ مادرم، گریان، مثل همه آدمهایی که به دنیا می آیند، در آلمان نبود، نه در آلمان نبود، با آنکه آلمانی زبان مادری من است، پدر و مادرم مرده بودند، هنگامی‌که من به دنیا آمدم.»
«هیلده دومین» در سال ۱۹۵۴ پس از ۲۲ سال زندگی در تبعید به زادگاهش، کشور آلمان بازگشت و اولین کتاب شعرش را در سال ۱۹۵۹ درسن ۵۰ سالگی منتشر کرد. «دومین» اما پس از مدتی کوتاه، با انتشار چندین جلد کتاب شعر، نقد و رمان، به یکی از مهم‌ترین شاعران زنِ دوران جنگ تبدیل شد و ده‌ها جایزه علمی و ادبی، از‌جمله «نشان هاینه»، «جایزۀ ریلکه» و «جایزۀ هلدرلین» را دریافت کرد. «هیلده دومین» در ۲۲ فوریه سال ۲۰۰۶، در سن ۹۴ سالگی، درشهر هایدلبرگ برای همیشه چشم از جهان فرو بست.
« دومین» می گوید: پوسته کلمه را باید به دور ریخت…نامیدن درست اشیا و جهان، حقیقت جویی در انتخاب و کاربست کلمات، و شجاعت، شجاعت خود بودن، شجاعت دروغ نگفتن، شجاعت اعتقاد به قدرت شنوایی انسان…از ابزارها و مشخصه های اصلی یک شاعر ست.
او می گفت «برج عاج » های متفاوتی وجود دارد. نه فقط زیستن در جهان دور و خلوت درون، بلکه پناه جستن در یک ایدئولوژی نیز می تواند برج عاجی شود برای یک شاعر. شعر برنامه ریزی شده و سفارشی وجود ندارد. شعر سرودن یعنی نوشتن اموری که از جهان درون و احساس و عواطف آدمی گذر کرده باشد. شعر با هدف معین سروده نمی شود. هدف شعر را خواننده تعیین می‌کند. تاثیر شعر خوب، این است که پس از هر خواندن، از نو تعریف ‌شود. «دومین» حتا از این نیز فراتر می رود و با تکیه بر کلام «هراکلیت» می گوید: هیچ شعری دوبار خوانده نمی شود. از نظر «دومین» اما شعر دارای یک وظیفه عملی است «…شعر شانس زنده ماندن را بیشتر و حیات انسان را سهل‌تر می‌کند و بدین ترتیب دارای وظیفه‌ای عملی است. وظیفه‌ای که قوانین ثابت و معینی ندارد…»
«هیلده دومین» در سال ۱۹۶۶ کتابی با عنوان « تفسیر مضاعف، شعر معاصر، میان شاعر و مخاطب» منتشر کرد. در این کتاب سی مفسر ادبی همچون «هانس گئورگ گادامر»، «هانس مایر»، «ورنر روس» و دیگران، در کنار سی شاعر از مکاتب مختلف ادبی، از «گونترآیش» و «پترهوخل» طبیعت گرا گرفته تا لغت گرایانی همچون «هلموت هایسنبوتل» و «فرانس مون» با آثار خود حضور داشتند. روال کار چنین بود که هر شعری همزمان توسط خود شاعر و یک مفسر ادبی تفسیر می شد بی آنکه این دو نفر تا زمان ارائه کارشان از تفسیر هم آگاه بوده باشند. «هیلده دومین» می خواست با این اثرِ در نوع خود استثنائی نشان دهد که شعر مقوله ای است میان سراینده و خواننده و همانند یک موجود زنده و مستقل، تفاسیر زیادی را موجب می شود… «کلمه مستقل است، زنده است، برمی‌خیزد و براه می‌افتد.»
«ریچارد اکسنر» درباره این کتاب می نویسد: هدف این بود که مواد شعر مدرن از درون و بیرون برای خواننده عریان و بی پرده به نمایش گذاشته شود و خواننده را با خوانش و تفسیر شعر، حتی‌الامکان تا حد یک شاعر و منتقد ادبی آشنا کند.
«دومین» می گوید: « مؤسسه انتشاراتی فیشر از چاپ این کتاب خودداری کرد. زیرا که این برای اولین بار در سطح جهانی بود که اشعاری با دو تفسیر مختلف، یکی از شاعر و سراینده‌ی شعر و دیگری از یک مفسر ادبی، چاپ و منتشر می‌شد. او در این کتاب این سؤال را طرح کرده بود که کدام تفسیر بهتر است؟ تفسیری که خود شاعر از شعرش دارد یا تفسیر مفسر ادبی؟… «دومین» می گوید ما همیشه بر این باوریم که شخص شاعر شعر خود را بیشتر می‌شناسد و بهتر تفسیر می‌کند. ولی اینگونه نیست…» شعر بیش از آن است که شاعر اندیشیده و تجربه کرده است و همانگونه که «لیختنبرگ» می گوید، لغات و استعارات همیشه هوشیارتر و داناتر از شاعراند. از این گذشته شاعر در بطن متن‌اش زندگی می‌کند. شاعر در درون شعرش است و به هنگام تفسیر، باید بر خلاف یک مفسر ادبی از موضوع تفسیر دور شود تا قادر به مشاهده و تشریح آن گردد، و این کار دشواری است.
اشعار «هیلده دومین» ما را در شناخت شعر به روشی نو یاری می‌رساند. «مانس اشپر‌بر» می‌گوید: فکر می‌کنم نوه‌گان ما در کارهای «هیلده دومین» پیام یک عصر را دریافت خواهند کرد، عصری که به‌طور شگفت‌آوری خلاقانه و به‌طرزی شرم‌آور نابود‌کننده بود و انسان در جست‌وجوی تکیه‌گاه، اغلب به یک بوتۀ گل پناه می‌برد:

اما من بر پرهای پرندگان دراز کشیده ام
آن بالا، در خلأ، تاب می‌خورم
خوابم نمی برد، سرم گیج می رود
می خواهم خود را نگهدارم
دستم به سویی می رود
و یک بوتۀ گُل را
همچون یک تکیه‌گاه می گیرد.

هیلده دومین با زبانی منحصر به فرد، افکار و تصاویری روشن و سرشار به هستی و شناخت متزلزل و متغیرخود در قرن بیستم می پردازد. کودکی و رانده شدن، عشق و مرگ، تبعید و بازگشت، آسیب پذیری و قدرت عمل آزادانه، تجربه و شناخت فردی و پیوند آن با هستی و معرفت شناسی انسانی دل‌مشغولی های «دومین» در تلاش مداوم و خستگی‌ناپذیر او در دفاع از انسان وانسانیت‌اند.
آثار «دومین» تاکنون به بیست و سه زبان ترجمه شده و همچنان تجدید چاپ می‌شوند.

 

دو کبوتر زیر باران

پاهای من که بسیار رفته‌اند
پاهای من، دو کبوتر
که هرشب
آشیانۀ دست‌های تو را جست‌و‌جو کرده اند
پاهای کودکی‌ام
که تو بیرون‌شان انداخته‌ای
در پاگرد
زیر باران نشسته‌
در آغوش هم غنوده اند

دو کبوتر زیر باران
پاهای کودکی‌ام.

 

دشوارترین راهها

دشوارترین راهها
همیشه در تنهایی پیموده می شوند
قربانیان
در نومیدی و شکست
همیشه تنهایند
حتا مردگان
که هیچ سائل
ومسکینی را بی پاسخ نمی گذارند
نظاره گر خواهند بود
دستان زندگان که به سوی ما دراز شده اند
همچون شاخه های زمستانی اند
و ما تنها صدای پای خود را می شنویم
در راهی که می پیماییم
و راههایی که فردا خواهیم پیمود
درجا زدن و دور خود چرخیدن
کاری‌ست بیهوده
راه باید پیموده شود.
شمعی به دست گیر
گویی که در ظلمت دخمه ها می روی
و َشعله شمعت بسختی نفس می کشد
هنگامی که راهی طولانی را پشت سر نهاده ای
معجزه ای رُخ خواهد داد
چراکه معجزه همیشه اتفاق می افتد
چرا که ما بی بخشش و عفو
نمیتوانیم که زندگی کنیم
شمع در نفس تازه روز روشنتر می شود
و تو با تبسمی آن را خاموش می کنی
هنگامی که به خورشید می رسی
از چشم انداز باغ های شکوفان
شهر را خواهی دید
و در خانه ات
بر سفرۀ آماده
زندگانِ فانی
و مردگان همیشه باقی
تو را نان و شراب عطا خواهند کرد
و تو دوباره صدای آنان را
چنان نزدیک
که در قلب خود
می شنوی.

 

سبز تا طلایی

راه‌ها خالی خواهند بود، برادر
در برابر خانه‌ام
خانه ای که در آن زندگی می‌کنم
راه‌هایی که نمی‌آیی
و من هرگز تو را در آنها نخواهم دید.

در تاریکی
عبور از اشک‌ها
عبوری طولانی
از روزی که نیامدی
تا روزی که نمی‌آیی.

آیا همچنان در انتظار تو خواهم ماند
بر راه‌های روشن
از لرزش سبز
تا لرزش طلاییِ
برگ‌های بید؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *