کدام گونه ز بسیار گونه‌ های چپم / شعری از / سعید یوسف


(پویان در بهار ۴۹ مقاله ی رد تئوری بقا را نوشت، و داریم به ۵۰ سالگی اش نزدیک می شویم)

سعید یوسف

کدام گونه ز بسیار گونه های چپ ام؟
کجای این چپِ صد پاره ام؟ کجای چپ ام؟
کجاست آن چپِ پوینده ای که پویان اش
بنا نهاد؟ که من خشتِ آن بنای چپ ام
کنون ز «ردّ بقا» نیم قرن می گذرد
و نامِ پویان گوید که: من بقای چپ ام!
ندیدم ات ولی انگار دیدم ات همه عمر
نبودی و شدی امّا تو رهنمای چپ ام
زدم به چهره کفی آب از آن صفا که تو راست
و از خلوصِ تو صافی شدم، صفای چپ ام
من از تو یاد گرفتم درست دیدن را؛
شنیده ام ز تو حرفی، اگر صدای چپ ام
اگر نه از تو به جانم فتاده این اخگر،
چگونه اختری امروزه در فضای چپ ام؟
من، آن جوانِ هوادارِ آرمانی چپ،
به پیری ام نه عجب گر که در هوای چپ ام
ولی کدام چپ؟ آن کاو روان و پوینده ست
نه هر که گفت به دعوی که پیشوای چپ ام!
«نه هر که طرفِ کله کج نهاد و» گفت چپ است
فریب داد تواند به مدّعای چپ ام
به جِدّ چو در پیِ آزادی و برابری ام
رهی گشوده ز ظلمت به روشنای چپ ام
نه در میانه ی میدان، نه در حواشیِ دور،
نه پیش تر دَوَم از چپ، نه در قفای چپ ام
درودِ من به جوانانِ میهن ام، کآرند
برون ز حالِ غریبیّ و انزوای چپ ام
نگاه شان به جهان است و خلق های جهان
درود بر رفقای خردستای چپ ام!

(سعید یوسف)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *