بوی خانه / شعری از / نعمت میرزازاده – م. آزرم

نعمت میرزازاده – م. آزرم
بوی خانه
برای دخترکم منا به شادباش زاد روزش
به روی همهمه های بنفش،
و شوق دمدمه های طلوع چشم گشودی
درآستان زمانی جوان که می روئید،
زطاق آبی ِ آفاق آرزومندی
و سِحر باور خوش درخیال خلق نقش نمی زد ،
مگر نمایۀ پر التهاب آزادی
و آفتاب به هر کوی و کوخ تابیدن
و دمبدم نفس گرمتاب بهزادی.
+
به چشم باور ما
سپیدی ِ کفن مرده ای هزارساله که از عمق گور برمی خاست،
سپیدۀ سحری بود
از آن که در دل تیره شبی بلند هران جلوۀ سپید همانا فروغ صبحدمان بودإ
هنوز واژۀ بابا نمی نشست به لب های کودکیت،
که باز توفان بود
پدر میان گرد و غبار از نگاه کودکی ات گم شد
واین نصیب تو زان گردباد ِ کوبان بود
+
مرا ببخش که سودای آفتاب به هر خانه باز تابیدن،
و روی سفرۀ هر خانه نان و روی طاقچه اش دفتر و کتاب فراهم شدن،
نمی گذاشت به خود یا شما بیاندیشم
اگرچه راه برلبۀ تیغ بود خون آلود،
هوای روزبهی گرم می کشید به خویشم.
+
صفای کودکی ات را
وبوی خانه و آغوش مام و مهر برادر را،
هجوم توفان برد
و سقف خانه فرو ریخت
و ما که پنج نفر بودیم،
همین سه تن ماندیم
و این خراشه دراندام جانمان سوزان
بسان دفتر بس آرزو در آتشدان…إ
+
عزیز جان پدر إ
به زاد روز تو  این یاد ها بلاغت نیست
و زاد روز تو باری خجسته بادإ
بمان به خرمی ِ جان و خود کفائی ها
چنان که بوده ای از آغاز
که مان امید به فردای داد و آزادی،
هلال گردن قامت فراز نسل جوان است
وباز پوئی ِاین راه ناتمام شما راست،
که باز ماندۀ میراث عشق از پدران است إ
و هم جوانی  ِدیروز های سوختۀ من،
کنون شکفته و سرشار در جوانی ِتوست إ
امید باز زیستنم در هجوم توفان ها ،
دوباره دیدن لبخند مهربانی توست…إ
______
نعمت آزرم . پاریس.هجدهم شهریور ۱۳۹۳ خورشیدی/ نهم سپتامبر۲۰۱۴ میلادی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *