دلتنگم ، می خواهم باز گردم….! / حسین افصحی

دلتنگم ، می خواهم باز گردم….!

حسین افصحی

 

با یاد همه بزور بردگان به قتلگاه ( ۶۰ تا ۶۷ ) و کشته شدگان تا امروز

 

توی دنیا؛ دلتنگ مکانی به نام ایران و همه پستی و بلندی هایش یعنی جغرافیای ان می باشم . من هیچ چیزی را  به اندازه دریای خزر ،اب های شور ارومیه ،کوه های پر برف دماوند ، البرز ، زاگرس و حتی شیر پلا و حتی خورشید ایران دوست ندارم .

 من از دیدن هیچ چیزی به اندازه ابیانه کاشان ،آفتاب یزد ، شب پر ستاره کرمان ، آسمان مه گرفته ماسوله ، مرداب انزلی و سرمای اهر و  اردبیل و ارس لذت نمی برم .

  من از بوییدن  بوی ماهی های بازار روز بندر عباس ،قشم ، و از دیدن تپه های شقایق سرخ مسجد سلیمان ، دشت نرگس گچساران در اسفند ماه ،محروم هستم . از دیدن چهره های نگران مردم زابل و چاه بهار ، از دوباره دیدن صبوری چهره های مردم کردستان محروم هستم . من از سرزمین مادری محروم هستم .

 من بیش از سی سال هست که از نوستالژی زندگی ام محروم هستم . می دانید چرا ؟

….. برای اینکه نمی خواهم  به فاشیست های اسلامی بگویم که اشتباه کرده ام ، حتی اگر با زبان نگویم ، ولی با بازگشتم خواهم گفت . نه من ترجیح می دهم در حسرت همه این ها باشم ، ولی به این حکومت انسان خوار فاشیستی اسلامی باز نگردم .

 حکومت فاشیستی هیتلر  در روز ۲۰ جولای ۱۹۴۴ (۷۵ سال ) ۸ نفر از کسانی را که قصد جان هیتلر را کرده بودند ،اعدام و حدود۶۰۰ نفر را دستگیر می کند . مردم آلمان و حکومت  بعد از جنگشان تا اکنون هر ساله در این روز هیتلر را محاکمه کرده و از داشتن حکومت قبلی خود شرمنده هستند . ولی ما چه کردیم ؟

چه ساده فراموش کردیم ، ترور توماج و مختوم و یارانشان را ، چه اسان از یاد برده ایم کشتار سال ۶۰ را که حکومت جمهوری اسلامی وقیحانه در رادیو و تلویزیون همواره لیست اعدامی ها را اعلام می کردند .

” ۱۵۰ نفر مفسد فی الارض و محارب با خدا ، ظهر امروز در زندان اوین تیر باران شد . ” *

خبر در غروب یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ اعلام شد و صبح همان روز دوباره اعلام کردند  : “۸۰ تن دیگر از عاملان درگیری های روز ۳۱ خرداد ،شب گذشته در محوطه ی زندان اوین اعدام شدند  ” ** بهمین وقاحت اعلام کردند  ، ما فراموش کردیم ، انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است . و ان ها جان انسان هایی را گرفته اند که حتی نام ونشانی از آنها نمی دانستند : ” شماره های ۱و۲و۳ دو زن و یک مرد معلوم الاوصاف که حاضر به افشای نام خود نشدند .” *** و یا ” لازم به تذکر است که دیگر افراد حاضر به افشای نام خود نشدند .” ****

چگونه  می توانند کسی را که نمی شناسند  مفسد ولایق اعدام بدانید ؟ ایا می شود قدم در این خاک خونین گذاشت و به قاتلین انسان های ان خاک گفت … ببخشید ؟

دلم تنگ است برای بوی کاه گل نم خورده تهران در غروب گرفته شهریور ماه ، ولی فکر می کنم که دیوارها دیگر بوی خون می دهند تا بوی کاه گل نم خورده . …..دلم تنگه برای کنار جوی های بی اب ، روان شدن  به امید یافتن دهشاهی …… نمی دانم دیگر بار کی می شود تهران را دید ؟ کی می شود ایران را دید ؟ تا که می توان در تبعید ماندگار شد ؟کم کم احساس می کنم که دارم از پای می افتم . شما تبعیدیان منظور مرا می فهمید . اینکه می گویند تبعید بدتر ازهر چیزی است  ، بهمین دلیل است .

 می خواهم به وطن باز گردم  . می خواهم با اولین و مدرنترین جت های بویینگ به ایران باز گردم . و بگویم  پوزش می خواهم ، از تمامی گفته ها و کرده هایم علیه حکومت جمهوری اسلامی پشیمانم  و پوزش می طلبم  وبا کمال میل حاضرم مرا تحقیر کنید  ، مصاحبه کنید ، به زندان بیافکنید . حاضرم درجشنواره های فجر تان نمایش اجرا کنم ، هر نمایشی که شما بگید  ! فقط اجازه دهید تا یکبار دیگر  کودکی ام ،خاطراتم ،ایران را ببینم …..

بعد با خود می گویم ، خب معلومه که انها به من اجازه می دهند  . ولی یاد تومی افتم . تویی که بهمراه بیش از ۷ هزار نفر دیگر فقط در یک هفته هلاک شدید .و در سال ۶۷ گورستانی ساخته شد از جنازه های تو و هم سلولی هایت  در تمام ایران، شما خاوران را ساختید ….. وقتی به تک تک شما فکر می کنم  ،با خود می گویم اینقدر بی تفاوت هستم که حاظرم به قاتلین شما بگویم … ببخشید ؟!

انقدر از مای سر به زیر افکنده و شرمسار ، به مملکت زور و ظلم وارد شدیم ، که گفتند : حاضرند تعبیدیان را ببخشند  .اری انها  غاصبان ، حاکمان زور و شکنجه وکشتار  ، حاضرند ما را ببخشند  و بتوانیم برگردیم .تراژدی مضحکی است  . مجرم و جانی حکومت اسلامی است ، و بخشاینده هم همان مجرمان می باشند .

هر وقت دلم تنگ می شود ، به یاد تومی افتم ،به یاد تو “شامدی ” (شاه مهدی ) ***** بچه عارف و غیاثی ، بچه نازی اباد ،بچه سراسیاب دولاب ،بچه مفت اباد ، بچه …….. که اهل هیچ گروه و سازمان و فرقه وحزب نبودی .

جرمت فقط فروختن نوارهای ترانه که قدغن شده بود، و باطری ساعت بود  .گاهی وقت ها هم نوارهای سخنرانی را در جلوی سینما امپایر و یا جای دیگر می فروختی . از تمام مسایل سیاسی فقط اینو می گفتی  :این همه سازمان و حزب از کجا امده ؟قبلا فقط یه مجاهد بود و یه فدایی ، حالا که خدات شاخه فدایی هست  ! ویا می گفتی : پهلون تختی یادته ؟ خیلی مرد بود .اقا خسرو ، خسرو گلسرخی یادته ؟ با اون کاپشن سربازی ، خیلی وجود داشت ، هرکدوم از خایه هاش اندازه کره زمین بود .رضایی ها یادته ؟ اق مهدی رو می گم ؟ …….

تو هم شامدی با همه اون چندین هزار نفر قتل عام شدی ، به جرم اینکه می گفتی : ” مرام ما اینجوریه ،می تونی همه چیز رو لایی بکشی و بفروشی ، بجز ادم رو . ادم فروشی ، تو هر مرامی بده ، اگر ادم دوا فروشی کنه و گیر بیفته  ، بیاد حبس  نباید ادم فروشی کنه  . چه برسه که رفیقاشو لو بده .” ******

شامدی دلم برای وطنم تنگ شده ، دلم می خواد دوباره برگردم .بیام خاوران ، بگردم توی یک گوشه ای که با اونای دیگه دفن شده ای ، پیدات کنم و بهت بگم  : خیلی با حالی سالار ………

ولی وقتی فکر می کنم که انها ، مجریان زور و ظلم ، سخاوتمندی خود را به رخم خواهند کشید و اجازه ورود می دهند ، عصبی می شوم و دندان هایم را بهم می سایم و دنبال دشنام های جدید می گردم ، تا عقده هایم را نسبت به حکومت ضد مردمی اسلامی خالی کنم .

شامدی !چگونه می توانم بر خاکی قدم بگذارم که زمینش جوی خون دارد  ، و هوایی را استشمام کنم که ذرات خشک شده خون شما در ان پخش است . چگونه می توانم تو چشم پدر یا مادر  و یا همه عزیزانتون نگاه کنم و بگم : “غم اخرتون ! ” و بی تفاوت چون توریست از کنارتان رد بشم .؟ 

ولی شامدی ، به موت قسم ، به انسانیت قسم  ، من فقط یه رویای شبانه روزی دارم و ان هم به وطن برگشتن ، ولی نه با خفت وخواری ….

شامدی ، به حرمت همه انسان ها ، به یاد همه اتون  ، بالاخره یه روز برمی گردیم  ، حتی اگر پیر و فرسوده شده باشیم . یه روز بر می گردیم  ، می آییم لعنت ابادرو پیدا می کنیم  ، و طوق لعنتی که انها به ما دادند بر گردن خودشون میاندازیم . مهم نیست که کدامتون در کدام گوشه  خاورانها هستید ، انجا را بوستانش می کنیم .بیاد گلسرخی ات همه جا رو سرو ایستاده می کاریم  ، و روش در تابلویی می نویسیم  : ” ادم فروشی ، تو هر مرامی بده .”

بگذار این قوم به اصطلاح تبعیدی مثل توریست بیایند و بروند  ، و از کنار خون شما به سادگی بگذرند  ، شاید روزی شرمنده شوند  .؟!

شامدی دلم تنگه برای خونه  ، می دونی اصلن دلم تنگه برای یک رنگی مثل تو ، چه در وطن ، چه در خارج از وطن .

ای کاش بوی کاه گل نم خورده بیاد .

دلم تنگه برای توماج ،سعید ،روح انگیز ، مهوش ،بهار، شاهرخ ، زانیار و ……. . شامدی ، می دونی دلم تنگه  برای همه شما که در این ۴۰ سال پرپر شدید . .

دلم تنگه …..شامدی .! برای بوی کاه گل باران خورده غروب شهریور ماه … دلم تنگه

 

*، ** ، ***، **** – اطلاعیه دادستانی انقلاب جمهوری اسلامی به نقل از مقاله ناصر مهاجر

***** ،****** ، – خاطرات زندان  ، نوشته مهدی اصلانی در ارش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *