دو شعر از / خالد بایزیدی (دلیر)

دوشعر از:خالدبایزیدی(دلیر)
برای دکترقاسملو ویاران اش که چه
مظلومانه به شکوفه های ستارگان پیوستند
«گریه ی خورشید»
روزغمنا کی بود
آفتاب مهربانی می گریست
اشک دردریا موج می زد
نسیم صبح بهاری
برروی پیکرفرشته های  می وزید
روزغمنا کی بود
د یار غربت
پیکرکبوهای سپیدر
درآغوش می کشید
خورشید گریان
آسمان یکریز باران
آهسته …آهسته
سفیرهای صلح رازیر پلک هایش می خواباند
روزغمنا کی بود
مرغان عشق
در دیار غربت
روح سبک بال شان را
به سوی مام میهن شان پروبال زد
روزغمنا کی بود
فوج فوج کبوتران
چون «فایز» نی می زدند
آه ازاین ناله های جانکاه
وازاین ناله های شبانگاه
وازاین نی که چه غریبانه
آهنگ جدایی می سرائید
روزغمناکی بود
هم چون نغمه های درد
هم چون ناله های قیس
درصحرای نجد
عاشقانی  فتاده مست ممدهوش
گل های بهاری
طراوت وزیبایی خودرا
به پائیزبی هنگام سپردند
نسترن ها فروافتادند
بلبل ها نغمه ی جدایی سردادند
روزی که چشم ها
غمگین می اندیشیدند
قلم ها اندوه بار می نوشتند
روزی که خاک غربت
کبوتران سیید رادر آغوش خود می فشرد
ای کبوتران سبکبال
ای همیشه عاشق های جاویدان دلها
شماها نمرده اید
شماها زنده اید
تا روزی که خورشید
به جهان روشنایی می بخشد
…………………………………….
…………………………………….
«پیغمبرآشتی»
اوپیغمبرآشتی بود
او اهل صلح ودوستی بود
وبا تمام قوم ها
ونژادها خویشاوندی داشت
دردهمگی را
حس می کرد
کلام اش زلال ترازآب
جاری به دشتهای برهوت بود
نگاه اش مهربانی را
به ارمغان می آورد
اوازقبیله ی خورشید بود
وچه خوب تابش نوررا
برای گلها
تفسیرمی کرد
چون ازجنس خورشید بود
به خورشید پیوست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *