سه شعر از / الف ماهان

الف ماهان

اه. دو حرف

دو حرف بیش ندارد الفبایِ ما

الف، ه

یک واژه بیش نمی­توان ساخت، اه 

مگر کلاه که گذاشتند سرِ الف

آه

یک فلسفه…

 

کارِ که بود غارت الفبا؟

خشکیدنِ زبان آخ

کارِ که بود؟

حتا آخ، لهجۀ همان آه…

فلجِ اندیشه­ها تا به کجا؟

 

تاریکی سلام نمی­کند

واژگانی ندارد دروغ …

 

۲/۸/۲۰۱۹

سنگین      بر پشت می­کشید پنجره­اش را

خسته        زمین می­گذاشت به تماشا نشسته

خشمگین   برکول کشیده، راه دیگر می­گرفت

می­رسید روزی به دریا

آرامگاه ابدی پنجره­ها

 

۱۸/۸/۲۰۱۸

یافتم

یافتم عاقبت

درِ تاریکی را

 

و آنگاهم خورشید گفت:

ــ بنویس

بنویس با خونِ من

بنامِ من

من، که ترا نورم

و من که ترا شعورم

ومن که ترا عورم

میانِ سطرهایِ شعرت.

بنویس

بنویس با جوهرِ آفتاب

بنویس!

 

۵/۷/۲۰۱۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *