عصیان دختری کوچک / شعری از / مجید نفیسی

مجید نفیسی

عصیان دختری کوچک

در ساعت هفت
بامداد وقتق از کنار خانه‌ا‌ سبز می‌گذرم
آبفشانی خودکار
به ناگاه در‌م‌رود
و سراپایم‌مرود وم.

آن نمیگریزم از
æ میگذارم دانههای آب
با Ab سخن بگویند
از یک بعدازظهر گرم تابستان
که با دو برادرم
به حوض آب رفته بودیم
æ خواهرم که اجازه نداشت
با ما به حوض بیاید
فواره را باز کرد
تا ما را غافلگیر کند.

آبفشان بازیگوزیگ
اندوهی نهفته دارد
از عصیان دختری کوک
سخن می‌گوی‌گد.

مجید نفیسی
دوم سپتامبر دوهزار‌و‌نوزده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *