نان روزانه‌ی ما / سزار بایه‌خو / ترجمه‌ی علی اصغر فرداد

نان روزانه‌ی ما 

سزار بایه‌خو

ترجمه‌ی این شعر به اسماعیل بخشی و یارانش

ع. ا. فرداد

 

صبحانه به‌پایان می‌رسد … خاک نمناک گورستان

عطر خون مقدس را می پراکند

شهر زمستانی…ارابه‌ی خونین جنگ‌های صلیبی

چونان زنجیره‌ی عظیم گرسنگی می گذرد

 

ایکاش می‌توانستم که بر تمامی‌ی درها بکوبم

و حال کسان را جویا شوم …

برفقیران نظر افکنم و آرام گریه کنم

به  آنان گرده های کوچک نان تازه عطا کنم

و تاکستانهای ثروتمندان را به غارت برم

با آن دو دست نجیب

که با یک ضربت نور

از میخ‌ها، رها

و بر فراز صلیب، به آسمان شدند

 

ای پلکهای بامدادی، باز شوید!

سرورا !

نان روزانه ما را هم امروز عطا فرما…!

 

حتی استخوانهایم از آنِ دیگرانند

چه، هرچه توانستم دزدیدم!

چیزی را از آنِ خود ساختم

که شاید قسمت دیگری بود

و می اندیشم اگر که زاده نمی شدم

بیچاره ای دیگر می توانست این قهوه را بنوشد

من دزد پستی هستم… کار من به کجا خواهد کشید!

 

و در این ساعت منجمد که خاک، به غبارانسان پوسیده می‌رسد

و غمگنانه است

می خواهم که بر تمامی درها بکوبم

و از هر انسانی طلب بخشش کنم

و آنان را گرده‌‌های کوچک نان تازه‌ عطا کنم

که در تنور قلبم پخته‌ام…!

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *