انسان باشید فرزندانم! / عزیز نسین / ترجمه‌ی هیرش مجیدنیا

انسان باشید فرزندانم!

داستانی کوتاه از عزیز نسین

ترجمه: هیرش مجیدنیا/ اکتبر ۲۰۱۹

………………………..

بابا مورچه و ننه مورچه، بچه مورچه ها را به دور خودشان جمع کرده بودند، و به آنها درس مورچه بودن رو یاد میدادن…

بابا مورچه، اینطوری حرفهاشو رو تموم کرد:

  • فرزندانم! در زندگی سعی کنید برای مورچه شدن تلاش کنین و هیچ وقت از مورچه بودن تان جدا نشین!
  • بچه ها سوال کردند”
  • – چه جوری مورچه شویم؟ راه های مورچه شدن کدام است؟…
  • بابا مورچه گفت:

-ما رو الگو و سرمشق خودتان قرار بدین، ما هر کاری میکنیم، شما هم عین همان کار را انجام بدین!

بچه مورچه ها به بابا مورچه و ننه مورچه نگاه کردند! اونها هرکاری کردند بچه مورچه ها هم عین همون کار رو انجام دادند.

در تابستان خورد و خوراکشان را جمع  کردند وآنرا زیر خاک قایم کردند و زمستونا به خواب زمستانی فرو رفتند. در وقت و زمانش هم تخم گذاری کردند.

بابا و ننه مورچه، دوباره بچه هاشونو به دور خودشون جمع کردند و بابا مورچه رو به بچه ها گفت:

  • فرزندانم! من خواهم مرد. از همه تون ممنونم. همه تون مورچه شدین. همگی شما از مورچه شدن جدا نشدین! حق تان حلال تان باد و خدا ازتون راضی باشه!

بابا و ننه ماهی، بچه ماهی ها رو به دور خودشون جمع کرده بودند و به اونها درس ماهی بودن یاد می دادند. بابا ماهی اینجوری حرفهاشو تموم کرد:

  • فرزندانم! تو زندگی تون سعی کنین همیشه ماهی باقی بمونین! هیچ وقت از ماهی بودن فاصله نگیرین!

بچه ها پرسیدند:

  • چه جوری ماهی بشیم؟ راه های ماهی شدن کدومه؟

بابا ماهی جواب داد:

  • ما رو الگوی خودتون قرار بدین. مادرتون و من هر کاری میکنیم، شما هم عین همون کار رو انجام بدین!

بچه ماهی ها به ننه و بابا ماهی نیگا کردن و اونها هر کاری کردند، بچه ها هم عین همون کارها رو انجام دادند. در دریا شنا کردند، ماهی های کوچیک تر از خودشون رو بلعیدند، و توسط بزرگ تر از خودشون بلعیده شدند. تخم گذاری کردند و نسل خودشان را ادامه دادند…

بابا و ننه ماهی بچه هاشونو دور خودشون دوباره جمع کردند. بابا ماهی رو به اونها گفت:

  • فرزندانم! دیگه شما پرورش و تعلیم پیدا کردین! و ما هم با خیال راحت میتونیم بمیریم. از همگی تون ممنون هستم. همه شما ماهی شدین. و هیچ کدومتون از ماهی بودن دور نشدین. زحمت هامون به هدر نرفت. حقم حلال تان باد و خدا ازتون راضی باشه!

بچه ماهی ها گفتند:

  • ما کار زیادی انجام ندادیم. هر کاری شما کردین، ما هم همونو انجام دادیم.

بابا اردک و ننه اردک، جوجه اردک ها رو به دور خودشون جمع کرده بودند و به اونها درس اردک بودن یاد میدادن. بابا اردک اینطوری نصیحت هاشو تموم کرد:

  • فرزندانم! سعی کنین تو زندگی تون اردک باشین. و هیچ وقت از اردک بودن دور نشین. بچه ها سوال کردند:
  • چیکار کنیم که اردک باقی بمونیم؟ راه های اردک بودن کدومه؟

بابا اردک گفت:

  • خیلی ساده س، مادرتون و من هر کاری میکنیم شما هم عین همونو تکرار کنین. جوجه اردک ها به ننه باباشون نیگا کردند.اونها هر کاری انجام دادند، بچه ها هم همونو انجام دادند. صدای واک واک از خودشون در آوردند.تو آب شنا کردند. جفت گیری کردند. تخم گذاشتند، کُرچ شدند و روی تخم هاشون خوابیدند و بچه به دنیا آوردند.

بابا اردک و ننه اردک دوباره بچه هاشونو به دور خودشون جمع کردند. بابا اردک گفت:

  • بچه های من! نهایتاً شما بزرگ شدین و همه تون اردک شدین. و هیچ کدوم از شما از اردک بودن فاصله نگرفتین. زحمت های ما به هدر نرفت. حق مان حلال تان باد و خدا ازتون راضی باشه.

بچه اردک ها گفتند:

  • ما که هیچ کار خاصی انجام ندادیم. شما هر کاری کردین ما هم همونو انجام دادیم.

بابا هاپو و ننه هاپو، توله هاشونو به دور خودشون جمع کردند و به اونها درس سگ بودن را یاد می دادند. بابا هاپو اینجوری حرف هاشو تموم کرد:

  • فرزندانم! تو زندگی تون سعی کنین سگ باقی بمونین و هیچ وقت از سگ بودن دور نشین!

توله سگ ها پرسیدند:

  • چیکار کنیم که سگ باقی بمونیم؟ راه های سگ بودن کدومه؟

بابا هاپو جواب داد:

  • خیلی راحت و ساده س. ما رو سرمشق خودتون قرار بدین. مادرتون و من هر کاری کردیم شما هم همونو انجام بدین.

توله سگ ها به بابا ننه شون نیگا کردند. اونها هر کاری انجام دادند، توله سگ ها هم عین همون کار رو انجام دادند. عوعو کردند. کشیک کشیدند و نگهبانی دادند. صادق و وفادار بودند. جفت گیری کردند و توله پس انداختند.

بابا هاپو و ننه هاپو، دوباره بچه هاشونو به دور خودشون جمع کردند. بابا هاپو رو به بچه ها گفت:

  • شما نهایتا پرورش پیدا کردین. همگی تون سگ شدین. ما هم خواهیم مُرد. از همه تون ممنون هستیم. هیچ وقت از اصل خودتون و سگ بودن تان دور نشدین و زحمت های ما به هدر نرفت. حق مان حلال تان باد و خدا ازتون راضی باشه.

 

گوساله، گاومیش، ماهی، وال و نهنگ، شتر، فیل، مار، گوسفند و خلاصه هر چقدر  حیوان نر و ماده روی کره زمین وجود داشت، برای اینکه بچه هایشان مثل خودشان بشوند و هرکاری را که خودشون انجام داده بودند به بچه هاشون توصیه کردند. بچه حیوان ها هم به پدر مادراشون نیگا کردند و راه اونها رو ادامه دادند و دست آخر همه شون به یک حیوان خوب تبدیل شدند. بابا و ننه حیوانها هم در حال مرگ، گفتند که از بچه هاشون راضی هستن و حق شون رو حلال کردند.

 

پدر و مادر انسان هم بچه هایشان را به دور خودشون جمع کردند و به اونها درس انسان بودن رو یاد می دادند. بابا آدم هم اینجوری حرف هاشو تموم کرد:

  • فرزندان دلبندم! در زندگی تون سعی کنید انسان باشید! و هیچ وقت از انسانیت تان دور نشوید. بچه ها پرسیدند:
  • چیکار کنیم که انسان باشیم؟ راه های انسانیت و انسان بودن کدام است؟

بابا آدم جواب داد:

  • خیلی ساده س! ما رو الگوی خودتون قرار بدین. مادرتون و من هر کاری میکنیم شما هم عین همون کارها رو انجام بدین.

بچه ها هم به پدر مادرشون نیگا کردند. اونا هر کاری کردند، بچه ها هم عین همون کارها رو انجام دادند و همگی اونها هم دقیقا شبیه پدرانشان شدند.

 

بابا آدم و ننه آدم دوباره بچه هاشونو دور خودشون جمع کردند. بابا آدم رو به اونا کرد و گفت:

  • شرمتان باد! و فریاد کشید:
  • هیچ کدوم از شما اونطوری که ما میخواستیم، بار نیومدین! هیچ کدومتون انسان نشدین! و همگی تون از انسانیت دورهستین و از اون فاصله گرفتین!

و نهایتا هم ما می میریم. حیف اون زحمت هایی که براتون کشیدیم! همه اون زحمتها به هدر رفت. تمامی حق مان حرامتان باد! و خدا همه تون رو لعنت کنه!

بچه ها تعجب کردند و رو به پدر ومادرشون گفتند:

  • پس چرا نفرین مان میکنید؟ ما کار اشتباهی انجام ندادیم. به شما نیگا کردیم و شما رو الگو و سرمشق خودمون قرار دادیم. و هرکاری که شما کردین، ما هم عین همون ‌کار رو انجام دادیم!

عزیز نسین

 

لینک داستان با صدای خود عزیز نسین:

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *