انسان هم‌چنان آواز می‌خواند / م. روانشید

انسان هم‌چنان آواز می‌خواند

م. روان‌شید
بامداد جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۸ 
مثل این است که بگویی یا تصور کنی: اگر مُرده‌شورها نبودند، کسی نمی‌مرد، یا مثلا اگر گورکنی وجود نداشت، کسی هوسِ مردن به سرش نمی‌زد.
پارادوکسی ساده دارم برای گفتن:
کردها نه می‌میرند نه تمام می‌شوند، انسان‌ها و انسانیت هرگز تمام نمی‌شود، اما ارتش‌ها و سربازها و فرمانده‌ها و گلوله‌ها و وابستگان و دل‌بستگانِ به قدرت، هم می‌میرند و هم تمام می‌شوند، چرا که انسان‌ها همیشه برای ماندن ترانه‌ای زیرِ زبان پنهان دارند و ارتش‌ها و گلوله‌ها، تنها وظیفه‌ دارند تا نابود کنند و نابود شوند، به فرموده و بدون هیچ ترانه‌ای که بماند به یادگار.
پارادوکس این‌جاست: چه کسی در بازیِ مرگ، در آوازها و ترانه‌ها و شعرهای ما سینه‌به‌سینه می‌چرخد؟ چه کسی در این بازی زنده می‌ماند؟ چه کسی پایا و پاینده می‌رقصد در صحنه‌ی این بازی؟
مثلِ این است که بگویی اگر مُرده‌شورها نبودند، کسی نمی‌مرد.
کردها اما می‌میرند تا بخشی از انسانیت بتواند هم‌چنان آواز بخواند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *