نقدی بر کتاب پژوهشی”دگرباشان جنسی در ادبیات تبعید ایران” اثر اسد سیف / منتقد: کتایون آذرلی

 

سکوت خفته ها

نقدی بر کتاب پژوهشی”دگرباشان جنسی در ادبیات تبعید ایران”

نویسنده: اسد سیف

منتقد: کتایون آذرلی

کتاب “دگرباشان جنسی” اثر، نویسنده و پژوهش گر، “اسد سیف” است. اثری که هم در محافلِ “غیرِ دگرباشان جنسی” و هم در تطابق با محدودیت ها و موانع “دگر باشان جنسی”، در خارج از کشور، بحث ها و توجه هات بسیاری را به خود جلب کرد. این اثر تلنگری بود بر حاکمیت سکوت و طرد و نادیده انگاشتن” دگر باشان جنسی”.

این کتاب در خارج از کشور انتشار یافته است. حال امرِ محال را در نظر بگیرید که این اثر در ایرانِ امروزی بازـ نشر می یافت، که قطعاً نویسنده  را با مرگ خود روبرو می کرد. بنابر،این فرض،نویسنده با نگارش و چاپ این اثر، خود را در برابر خوانندگان و موقعیت سیاسی و اجتماعی خویش،و درعدم تطابق و پذیرش درمقابل “تابو”های اجتماعی ـ فرهنگی و سیاسی نشانده است.

نکته ی بعدی این که: تا کنون هیچ پژوهش گری به این معظل و همان “تابو”  در جامعه ایرانِ در تبعید،نپرداخته است تا چه رسد به داخل ایران! پس از این رو اثر را بازکاوی می کنیم: بازکاوی از منظر سیاسی و اجتماعی صورت می پذیرد و گاه اگر تلنگری به روانکاوی می زند، بیشتر جنبه ی ناخودآگاه دارد. نگاه پژوهشگر بیشتر، جنبه ی سیاسی و فرهنگی و تاریخی بر موضوع دارد که همانا”دگرباشان جنسی”اند. او تاریخ ایران زمین را،هم پا با مقایسه جهان غرب، تکه. تکه، کنار هم می چینید و به خواننده تلنگری می زند تا رهرو و دنبال گر زمانی باشند که بر من و ما گذشته است.زمانه ای بس سیاه و بسیار تجزیه کننده و نابرابر و کتمان پذیر.

و اما این که این اثر شامل سه دفتر در یک جلد است. دفتر نخست به سیر و سیاحت در موضوع و مقوله دگرباشان جنسی می پردازد که نقطه نظر من است و به همین دفتردر این مقاله خواهم پرداخت و دو دفتر دیگر را که شامل داستان ها در ادبیات تبعید است و دفتر سوم نشریات دگرباشان در خارج از کشور است، خوانشش را به عهده ی خوانندگان  این اثر می گذارم.

اکنون تعریفی کوتاه از ساختار اثر:

همان گونه که ذکر شد،کتاب شامل سه دفتر است. دفتر نخست اشاره ای دارد بر نخستین پله های تاریخ در تبعید، در قیاس با هم جنس گرایان و دگر باشان جنسی.در این دفتر، نخست وارد ایران قدیم می شویم و رد پای “دگرباشانِ جنسی” را جستجو می کنیم.به معنای جنسیت می رسیم، این که مرد چه تعریفی دارد و زن چه؟

” با نگاهی به رفتارهای جنسیِ افراد در فرهنگ های مختلف در می یابیم آن چه را که در فرهنگ ما به مردانگی یا زنانگی در پیوند قرار می دهند،در دیگر فرهنگ ها شکلی دیگر به خود می گیرد.به بیانی دیگر؛آن چه را که ما مثلاً مردانگی می دانیم،در فرهنگ دیگر زنانگی می دانند و یا بالاعکس.پس می توان ادعا کرد که مردانگی و زنانگی مفاهیمی ساخته و پرداخته ی ذهن آدمیان است. از این دو وازه هیچ معنای بیولوژیک و علمی نمی توان یافت. در پس این دو واژه هیچواقعیتی یافت نمی شود و نمی توان آن ها را به موضوعی بیولوژیک و زیست شناسی تعمیم داد و هم چنین نمی توان از آن ها شاخصی ساخت برای مرد یا زن بودن. زنانگی و مردانگی باری فرهنگی دارند و بر این اساس به اعتبار فرهنگ هاست که تغییر و تفسیر می شوند.در پس این دو واژه،فاجعه ای را می توان بازشناخت که فقط  آگاهی انسان ها می تواند از عمق و گسترش آن بکاهد. بسط این دو واژه به عرصه ی تعلیم و تربیت با نگاه به فرهنگ خودی تنها نمونه ای است کوچک از فاجعه ای بزرگِ اطلاق  رفتارها به مردانه و زنانه،پسران و دخترانی را می سازد که می کوشند ورای جنسیت خویش،مردانه و یا زنانه باشند. در این میان مردانگی همیشه با سلطه گری در رابطه بوده است.” ص ۳۸

و بعد با اشاره ی نویسنده ، گام های بریده ای از تاریخ را تحت عنوان مطالعات جنسی در ایران مرور می کنیم. این مرحله، برهه ای تاریخ ساز، در سرنوشت و سرشت “همجنس گرایان” در ایران است.براستی معنای تن چیست؟

این پیکره زاده ی کدامین پوست و گوشت و استخوان است، که هرگاه در برابر مقوله و مسئله و موضوع بیولوژیکی قرار می گیرد، معانی متفاوت می یابد. “میشل فوکو” در این راستا مقولات مفصلی را نوشته است که من از بیان و تکرار آن در این زمینه صرف نظر می کنم و ترجیح می دهم به نگرش نویسنده،”اسد سیف” بپردازم:
“در طول تاریخ بدن زن همیشه موضوع بوده است. هر سه دین ابراهیمی نفرت  خویش را از زنان،لذت جنسی و هیجانات آن به وضوح اعلام داشته اند.فرهنگ غالب همیشه تحت تاًثیر این نگاه بوده است.در بهترین شرایط این که جسم، یعنی تن زن را باید در اختیار گرفت و محدود کرد.”ص۴۱

“نگاه چنین جامعه ای با همجنس گرایان نیز چنین است. در این افراد نه انسان هایی که رفتارهای جنسی دیگری دارند،بل که سوژه های جنسی می نگرند و آنان را به همان “حفره ی لذت” نه چیزی بیش از آن محدود می کند.

در همین راستاست که خشونت جنسی بنیان گذاشته می شود،قربانی جنسی و تبعیض جنسی رشد کرده وشکل می گیرد.”ص۴۲

“بزرگ ترین فاجعه برای مرد پذیرش واقعیتِ واقعاً موجود زن است. در اخلاق،سنت،مذهب هزاران حکم و نصیحت و اندرز برای زن صادر و ساخته شده که در واقع ضعف مرد را بپوشاند،تا زن را حقیر گرداند،زیرا اگر این نکند،باید برابری توان ذهن و تن خویش را با زن بپذیرد و این البته فاجعه است.”ص۴۳

“بزرگ ترین مساًله برای مردان دستیابی به زن است و بزرگ ترین مساًله برای زنان دست یافتن به آزادی و استقلال و حقوق برابر.”ص۴۳

تابو حصاری بر گرد فرهنگ هاست.برج دیدبانیِ تعصب، و قبیله گرایی،تعریف تعلق و سر زمین است. همه ی ما چنین تابوهایی را محترم می داریم،زیرا تابوها چه با جذب و چه با دفع، به ما می گویند که کیستیم. از این رو،هیچ تابویی با حرمت تر از تابویی نیست که بر تفاوت ما تاًکید می نهد و هیچ فکری مقدس تر از منهدم کردن تصّور خویشاوندی ما با  کسانی نیست که تابوهای دیگری دارند. جامعه ایرانی پُر از تابوهاست و موضوع کار “اسد سیف” بررسی تطبیق این تابوها در فرهنگ ایرانی ست.

با ظهور انقلاب اسلامی سال ۵۷ تعداد و آمار دگرباشان جنسی در ایران افزایش و در عین حال محدودتر و تابو آورانه تر شد. بیشمارانی از ترسِ قضاوت جامعه و طرز برداشت و نگرششان از آن ها، خود را و عواطف و غرائز خویش را مخفی و دور از نظر نگه داشتند. عده ی دیگر هم که موفق به ترک اجباری وطن شدند تا از دم تیغِ اربابان بر حذر بمانند، کم و بیش از یک زندگی مطرود و ایزوله شده و منزوی در جامعه میزبان برخوردار شدند. اساساً اما این تنهایی و ایزوله شده گی ارتباط تام با روان شناسی فردی و اجتماعی دارد. اغلب آن ها در همین جامعه باز اروپا و امریکا در تنهایی به سر می برند و یگانه مزّیتی را که دارند این است که جانشان در معرض خطر نیست. اما آن سوی سکو هنوز خالی بر جای مانده است و آن ارتباطات اجتماعی و عاطفی و جنسی است که همواره در معرض تنگناهای مورد بحث ما قرار می گیرد.انسانی که در طول تاریخ تحّول یافته است،امروزه نقش ها و مشاغل گوناگونی را در جامعه بر عهده دارد؛ و انسانی که در معرض” تعارض ها” است، در حال حاضر او را “بشر اجتماعی” و “وجود اجتماعی” می نامیم.

در این جا می توانیم از خود بپرسیم که این انسان از چه راه هایی باید گذر کند ـ با توجه به این که همه ی انسان ها در آغاز تولد، با یکدیگر تفاوتی ندارندـ برای این که او بتواند به وجود اجتماعی تبدیل شود، می بایست با دیگران ارتباط برقرار کند و خود را با جامعه ی پیرامون خود منطبق سازد؛ جامعه ای که او عضو فعال آن محسوب می شود. این تعریف و رویکرد روان شناسی، در ارتباط با “وجود اجتماعی” یک فرد در جامعه، متاسفانه شامل حال “دگرباشان جنسی” نمی شود. آن ها اگر تلاش هم کنند که خود را با جامعه از نظر مسائل اقتصادی و مالی تطبیق دهند و نه از نظر بیولوژیکی، همواره در زیر مته ی تند و تیز قضاوت ها و انگ زدن ها باقی می مانند و این خود عاملی می گردد تا فرد از جامعه و جمع بگریزد. در این جا ما از آغاز،خود را در مقابل دو جنبه از این “وجود اجتماعی” می یابیم. از سویی جامعه ی انسانی،از طریق ایجاد ارتباط فرد با دیگری و بر اساس رابطه با دیگر انسان ها شکل می گیرد و بدین ترتیب، در این جا فرد به “انسان” تبدیل می شود و از سویی دیگر، او هم چون سایر انسان ها وابسته به جامعه ای بسیار مشخص است و همواره در حال فراگرفتن شکل و شیوه ی زندگی جامعه ای خاص است. “دگرباشان جنسی” در عین حال که از نظر ویژگی های فردی و بیواوزیکی با افراد دیگر متفاوت هستند، روابط آن ها  نیزاز ویژگی خاص برخوردار است،از جنبه های مختلف، با انسان های دیگر و اعضای جامعه ی خاص خود مشابهت هایی دارد.جنبه ی نخست همان ویزه گی های روان شناسی اجتماعی ست و جنبه ی دیگر مردم شناسی و فرهنگ پذیری ست.آن چه اما آن ها را از دیگر اعضای جامعه (بنا بر عرف و سنت و اخلاق و مذهب) جدا می سازد پذیرش در امر جنسیت هاشان هست.

نکته ی بعدی در تطابق با روان شناسی، برخورد این علم با جامعه شناسی است که یکدیگر را در طول تحولات اندیشه ی بشر به هم گره خورده و عمیقاً فلسفه  و نگرش معاصر را دگوگون کرده است. نظریات فلسفی پیشینیان به ویژه بر مسائلی از قبیل”در خود بودن” که نوعی بودن ذاتی و واقعی است که مطلقاً در خود شخص جمع شده است، و یا “بودن برای خود”، که بر طبق نظریه ی “ژان پل سارتر”؛ ـ معرفتی که فردِ آگاه،از وجود خویش دارد و آگاهانه و هدفمند از خود می گریزد ـ استوار است.اما این گونه نظریات در پایان قرن اخیر به طرز چشمگیری، جای خود را به فلسفه ی”بودن برای دیگری” سپرده است. برای مثال” برگسون” پیش از هر چیز توجه خود را به عوامل اجتماعی فرد معطوف داشته است. او شخصیت را به “من اجتماعی”، وچگونه گی ظهور آن را در فرد یاد آور می شود:

حتی اگر ما کاملاً از دنیا جدا باشیم،جامعه به راه خود ادامه می دهد و خواهد داد.۱

دگردیسی انسان از لحاظ سازواره ی زیستی، از طریق احساس صورت می گیرد. در یک فرد بالغ اجتماعی شده و عاقل، این احساس در فرایندهای زیستی، روانی و اجتماعی که موضوع روانکاوی را تشکیل می دهند، نقشی اساسی را ایفا می کند، قابل درک می شود. این تاًثیر می تواند به صورت پنهان یا آشکار وجود داشته باشد.

در این جا و در همین مبحث، لازم است، نقش عمده ی فروید(۱۹۳۶ـ ۱۸۵۶) را یاد آور شوم:

نخست: آشکار ساختن جبرگرایی روانی، که عبارت است از “رویاها”، “اشتباهات عملی”، “لغزش ها”، “هذیان ها”، “افسانه سازی ها”، ادبیات و هنرها که از طریق فرایند  روانی عمومی در تمام نوع بشر از پیش تعیین شده اند.

دوم” ویژگی انگیزشی زندگی:

فروید معتقد است که گرایش ساز واره موجود زنده برای ارضای انگیزه ها در عالم بیرونی است. مکانیزم های دفاعی،جنبه های مختلف “منش” و “ساختمان شخصیت”،بازتابی از تجربیات فرد است که در صدد ارضای انگیزه ها و لغزش ها ی آن ها، بر طبق یک اصل اقتصادی یعنی به دست آوردن حدا اکثر رضامندی در مقابل حداقلِ ترس و هراس بیرونی و درونی (Fobia ) است. در این جا “انسان”، برای نخستین بار است که به نقش مهمی که “تعارض ها” و “ناکامی ها” در زندگی روانی ایفا می کنند، آشنا شد.

سوم:اثبات فعالیت های روانی ناخودآگاه:

بر این اساس فرایندهای مختلف خودآگاه عمل می کند. انسان همیشه نمی داند آن چه را که انجام می دهد،برای چیست و چرا آن را انجام می دهد. به خاطر “مکانیسم های دفاعی”  و “واپس زدگی” است یا پاره ای از تمایلات در “ضمیر ناخودآگاه” ؟ این  فعالیت روانی ناخودآگاه، اغلب هنگامی که در یک “رفتار دفاعی”،در برابر یک “میل و اشتیاق” یا اندیشه ی “واپس زده” یا در “وضعیت های دفاعی” معمول نظیر رویاها، فراموشی ها  و غیره بی رمق می شوند، آشکار می گردد.

چهارم:مشخص ساختن روانکاوی مراحل مختلف رشد روانی ـ جنسی:

در دوران کودکی “فروید” نشان می دهد که چگونه شرایط زندگی یا تجربیات فرد می توانند او را در یک مرحله متوقف سازند و یا این که او را به مرحله ی پیشین، عقب برانند، تکیه ی اساسی این مساًله بر اولین مرحله ی رشد “کودک” قرار دارند. “فروید” در این جا به محیط اجتماعی کودک و فرایندهای تربیتی او، بیشترین اهمیت را می دهد.

پنچم:آشکار ساختن انگیزه های جنسی و خشونت در فرد:

بر خلاف واهمه هایی که معاصران او داشتند، این انگیزه ها، “معصومیـت” کودک و “صلح طلبی” خاص او را مورد اعتراض قرار می دهند. شجاعت بسیاری لازم بود تا فردی مانند “فروید” اعلام دارد که چگونه عواطف پرخاشگر، انگیزه ای برای پاره ای از “امیال” و یا آشکار ساختن طبیعت جنسی عواطف بیان شده در پاره ای از بخش اعصاب و روان می باشد(Nervös).

ششم:فن روان کاوانه که سهم بسیاری در روان درمانی داشته است که “فروید”، روش تداعی های آزاد و تفسیر منظم رویاها به ویژه  تحلیل “انتقال” و “ضد انتقال” را گسترش داد. یعنی؛ آشنایی با وضعیت روان درمان، وضعیتی که بر اثر ارتباط میان دو شخص پدید می آید و در آن بیمار، نگرش ها و عواطف قبلی خود را به تحلیل گر منتقل می کند و تحلیل گر بر اساس تجربیات خاص خود که قبلاً آزمون شده اند، به آن ها پاسخ می گوید. این امر به روان درمان اجازه می دهد تا مسیر گفت و شنودها را بهتر در کنترل خود قرار دهد(ANALYISM).

“فروید” در کتاب “آینده ی یک پندار” نشان می دهد که چگونه جامعه از فرد می خواهد تا از ارضای پاره ای از نیازهای غریزی خود صرف نظر کند و یا به جای حمایت کردن آن ها را تحت کنترل خود قرار دهد.این درخواست های جامعه،سبب بروز کشمکش می شود و این کشمکش از طریق همانند سازی فرد با سلطه ی ممنوعیت و از راه “درونی کردنش”(پنهان کاری) به حدّ تعادل می رسد. این چنین است که خداوند می تواند کاربردی مانند والدین، برای انسان داشته باشد.زیرا اعتقاد به خدا، انسان را کمک می کند تا عواطف ضعیف را از بین ببرد و از ارضای انگیزه هایی که تهدیدی برای زندگی در جامعه است،چشم پوشی کند.

“تا همین چند سال پیش، جهان جنسی بر دو قطب زنانه و مردانه استوار بود؛مردان در این جهان مرد بودند و زنان نیز فقط زن.و این بسیار طبیعی می نمود. چیزی که اکنون غیر طبیعی است. سرانجام زمانی که خداوند انسان را مرد و زن آفریده بودف به سر رسید و زمان بازبینی در تعاریف فرا رسید و طبیعی بودن این بار دگرگونه تعریف شد. این که در جهان دو جنسه ایی سابق چند جنس بازشناخته شوند،معلوم نیست. اما مسلم این که؛ دیگر جلوی نام انسان فقط خانم یا اقا را نخواهند نوشت.حدااقل این که خواهند نوشت؛”انسان”ص۴۷

تکه ای دیگر: با گام های تاریخ در لابه لای مطالعات جنسی.

“اسد سیف” بریده های را از زمان سپری شده و از دل تاریخ برمی دارد و چون کاشی ِکه رنگش سیاه است، کنار هم می گذارد. نخست به سوی تاریخ رومیان می رود. بعد به هند و پاکستان نظر می دوزد و برمی گردد به اروپا و کتاب مقدس را از عهد عتیق و جدید جدا می کند. وارد کنیسه و کلیسا و مسجد می شود.به انقلاب فرانسه نگاهی می دوزد و به ناپلئون و لشکر کشی هایش و قانون منع آزار و تعقیب همجنس گرایان چشم می بندد. بعد بریده ای را از پدر روان پزشکی و روان شناسی،”فروید” می آورد و نظریه های او را در پی عدم خشونت نسبت به همجنس گرایان را قید می کند  و خواننده را به سوی همجنس گرایی در بنیاد آفرینش پرتاپ می کند.سپس از آن آفرینش خیر و شّرو جادویی وارد مرحله ی سرنوشت ساز دیگری از تاریخ ایران زمین می شود؛ جنبش مشروطه و همجنس گرایی را ورق می زند.

نویسنده در پی این نیست که خواننده را وادار سازد که کل تاریخ جهان را بخواند و از اثر خویش، آفرینشی داشته باشد قطور و چند جلدی. او با خواننده فقط پله ها تاریخ و تاریخ ادبیات را آرام و آهسته به بالا و پایین می رود و او را به دنبال خویش می کشاند.

او در تقابل با “مذهب و همجنسگرایان مذهبی” چنین می نویسد:

“آزادی که به فردیت انسان ها نظر دارد و در دمکراسی شکوفا می گردد، بنیان در جهان ِ نو دارد. انسان در جهان پیشامدرن موجود حقیر و بی ارزشی است. گرفتار در چنپر مذهب و سنت. فرد در این دنیا،تنوع و تفاوت را نمی شناسد و ارزش ها بر باورها و اعتقادات استوار است. در عدم استقلال فرد است که او فاقد اختیار می شود و حق انتخاب از او سلب می گردد.مذهب و تفکر مذهبی بر برتری استوار است. در شک ناپذیری جهان و امور آن است که داده های مذهبی بر برتری استوار است. در شک ناپذیری جهان و امور آن است که داده های مذهبی سقف عقل و علم و خرد قرار می گیرد.و در این داده هاست که دگرباشان جنسی را راهی و جایی نیست. آنان گناهکارانی به شمار می آیند که بهتر است نابود شوند.فرد مذهبی همجنس گرا غرق چنین تضادی توان درک هویت خویش را ندارد و نمی تواند برای گرایش جنسی خود سمت و سویی بیابد.”ص۷۳

نویسنده در نخستین دفتر خود از این اثر، انقلاب ۵۷ را انقلابی جنسی می خواند و گامی می زند از آن به بخش فانتزی های جنسی (رویاها و تصورات جنسی)، بخشی که خواندنی ست و کمتر پژوهشگری به آن پرداخته است:

“در این شکی نیست که فانتزی ها(رویاها و تصورات جنسی) دنیایی بزرگ از آن چه که دیده می شوند و یا جاری می گردد، دارند. انسان را مجالی و فرصتی برای دوری و کنار گذاشتن فانتزی های جنسی نیست. فانتزی های جنسی همیشه و همه جا با ماست. با فانتزی های جنسی انسان ابعاد جنسی را در خود کشف می کند. فانتزی های سکسی چه بسا به وقت سکس نیز وجود داشته باشند.”ص۷۸

نویسنده در پله هایی که با خواننده ،بالا و پایین تاریخ ایران و دیگر سر زمین ها را طی می کند و رّدپای “دگرباشان” را جستجو می کند، نا به هنگام به قسمتی کوتاه از روند یک مبحث مفصل و مهم و بزرگ در روان پزشکی و روانکاوی می پردازد و آن را تحت این عنوان مشخص می کند؛”همو فوبیای اسلامی”.

“اسد سیف” پژوهشگری جدّی و پرکار است و به زبان فارسی تسلط کافی و کامل دارد، و من متعجبم که چرا از معادل فارسی این پدیده سود نجسته است.در روند توضیحات کوتاه در این مبحث، به همه چیز اشاره می شود جز روندِ شکل گیری آن در فرد و اجتماع.

(هموفوبیا  Homophobia (  یک واژه ی انگلیسی است، از ترکیب واژه‌های یونان باستان “هوموس” به معنای؛خود و همسان و” فوبوس” به معنای ؛ترس و وحشت.این واژه اطلاق داده شده به همجنس‌گراهراسی و همجنس‌گرا ستیزی  است که دامنه‌ای از نگرش‌های منفی، شامل ترس و بیزاری و یا تبعیض نسبت به همجنس گرایان است.  این اصطلاح روان شناسی و روان پزشکی به نام همجنس‌گراهراسی و همجنس‌گراستیزی نیز شناخته می‌شود.

روان‌شناس و فعال حقوق همجنس گرایان جرج وینبرگ (George Weinberg) واژه “همو فوبیا” را در کتاب” جامعه و همجنس گرای سالم”،در سال ۱۹۷۲ثبت کرد و یک سال قبل از رأی انجمن روانپزشکی آمریکا نسبت به حذف همجنس گرایی از لیست اختلالات روانی، به کار برده شد. سال ها بعد، واژه مورد استفاده او به ابزاری پراهمیت برای فعالان حقوق همجنس گرایی، وکلاء و روان کاوان و روان پزشکان دیگر تبدیل گردید. او این مفهوم را به عنوان یک فوبیا،”ترس و هراس” پزشکی تفسیر کرد.

” هموفوبیا” در مورد ترسی از همجنس گرایان است که به نظر می‌رسد با ترس سرایت به خود، ترس از دست دادن چیزهایی که برایش مبارزه کرده،خانه و خانواده، و اجتماع  وسنت و عرف و عادات، مرتبط است. این ترس یک وحشت مذهبی‌ست.اما “وین برگ” اولین فردی بود که برای آن نام تعیین کرد.غالباً این هراس بیشتر در ممالکی شکل می گیرد که مذهب رکن اصلی آن است. هر قدر جامعه ای مذهبی و ایده ئولوژی باشد، نقش تابوها در آن بیشتر و هراس از دگرباشان جنسی جدّی تر می شود.

دو واژه برگرفته از “هوموفوبیا”، “هوموفوبیک” و “هوموفوب“، در توصیف شخصی است که نشان همجنس گرا ستیزی را در خود دارد.

در این که اسلام دینی ست هراس آور، شکی بر آن نیست.اما این که اسلام از چه مکانیزم های روانی و اجتماعی سود می جوید تا این “هراس همه گیر” را در جامعه و در تفکر معتقدین به این دین به وجود آورد، نکاتی ست که بهتر بود نویسنده به آن اشاره می کرد. تمامی بخش های قرآن حاکی از یک تفکر اتورتیه و معطوف شده به “زن” است. در هیچ جای قرآن حرف از مردان نیست، مگر در سود جستن از زنان و به تمکین در آوردن آن ها. سرتاسر قرآن اشاراتی صریح و سریعی دارد بر مضمون زشت و ناپسند جلوه دادن لذت های زمینی و غرائز طبیعی. مملو از مکانیزم های روانی “تنبیه و پاداش” است.پر از تبعیضات جنسی است.بدن “زن” در کام گیری مرد عین ثواب اُخرویست، حتی اگر بر شتر سوار باشد و مردش میل او کند، واجب است که زن امر مراقبه را انجام دهد

در بخش عشق افلاتونی و عشق صوفیانه، “اسد سیف” به دکتر شمیسا رجوع می کند و فقط به آن بخش اشاره دارد که  “شمیسا”نام “دگرباشان جنسی” را”شاهد باز” تلقی می کند و چنین می نویسد:” شمیسا بر این نظر است که “شاهد بازی” یونانیان با حفظ جنبه مثبت و فلسفی در ایران وارد عرفان شد و به عشق الهی و معنوی تفسیر شد. این که چرا او برای عشق یونانی نه از واژه ی عشق، بل که “شاهد باز” استفاده می کند،و چرا بر شاهد بازی نام عشق ورزی می گذارد، معلوم نیست. چرا عشق زمینی یونانیان در ایران رنگ عرفانی به خود می گیرد و الهی و معنوی می شود، باز روشن نیست.”ص۱۱۸

این بخش و تکه اما بیشتر نقد تفکرات “سیروس شمیسا” را به خود اختصاص می دهد که می توانست در جای دیگری گنجانده و یا مطرح می شد.

اما باید دو نکته را در این جا خاطر نشان کنم که “عشق افلاتونی ” و “عشق صوفیانه”، دو نوع از هفت انواع عشق در ادبیات فارسی و روان کاوی است.۲

و بعد این که در ادبیات کهن ایران زمین، از “دگرباشان جنسی” به نام و لقبِ،”ترسا بچه” نیز سود جسته اند که در آثار “عطار”،”مولوی” به چشم می خورد.در آثار  وحشی بافقی هم نام”تُرک ـ بچه”و “مُغ” را به خود می گیردو این القاب متاًسفانه بیشتر جنبه ی تحقیر و توبیخ را دارند.

……………

* کلمه هایی که در گیومه گذاشته شده است از بار و معنای فلسفی و روان شناسی برخوردارند، البته صرف نظر از اسامی خاص.

۱ـ برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به:روان شناسی اجتماعی و مقدمه ای بر نظریه ها و آیین ها\ دکتر آن ماری رُوش بلاو و دکتر اُدیل نیون\ با ترجمه دکتر سید محمد دادگران\ انتشارات مروارید. تهران ۱۳۷۷

۲ـ برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: روانکاوی صُور عشق در ادبیات فارسی\ دکتر جواد زمان زاده \ روان پزشک و متخصص در روان شناسی عمومی\ کتابفروشی ایران \ آمریکا

و یا : زن در شعر فارسی از دیروز تا به امروز\ زینب یزدانی \ انتشارات فردوس\ تهران \۱۳۷۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *